زندگی یعنی

زندگی یعنی تکاپو ، زندگی یعنی هیاهو

زندگی یعنی ، شب نو ، روز نو، اندیشه ی نو

زندگی یعنی ، غم نو ، حسرت نو ، پیشه ی نو

زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد

زندگی بایست در پیچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ پذیرد

زندگی بایست یک دم ، یک نفس حتی زجنبش وانماد ،

گر چه این جنبش برای مقصدی بیهود باشد

زندگانی همچو آب است .

آب اگر راکد بماند چهره اش افسرده خواهد گشت

وبوی گند می گیرد .

در هلال آبگیرش غنچه ی لبخند می میرد

آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند

مرغکان شوق در آیینه ی تارش نمی جوشند

من سرودی تازه می خواهم ،

افتخاری آسمانگیر و بلند آوازه می خواهم.

کرم خاکی نیستم من تا بمانم در مغاک خویشتن خاموش

نیستم شب کور کز خورشید روشن گر بدوزم چشم ،

آفتابم من که یکجا ، یک زمان ساکت نمی مانم

شاید باورتون نشه

فتوشاپه؟؟ یا خطای دید؟؟



مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد

 

وقتی پولها را دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟

 

مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم

 

سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را درجا کشت

 

او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟مرد پاسخ داد : نه قربان من ندیدم اما همسرم دید

 

نکته اخلاقی: وقتی شانس در خونه شما را میزند از آن استفاده کنید!!!! :)))))))

 ***

دختر و پسر که روزی همدیگر را باتمام وجود دوست داشتن ، بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین شدند و آروم کنار هم نشستن ... دخترمیخواست چیزی را به پسر بگه ، ولی روش نمیشد ...! پسر هم کاغذی را آماده کرده بود که چیزی را که نمیتوانست به دختر بگوید در آن نوشته شده بود پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه، کاغذ را به دختر داد . دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفش را به پسر گفت که شاید پس از پ...ایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اون را نبینه ... دختر قبل از این که نامه ی پسر را بخواند ، به اون گفت : دیگه از اون خسته شده ، دیگه مثل گذشته عشقش را نسبت به اون از دست داده و الان پسر پیدا شده که بهتر از اونه ..!پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش جمع شده بود ، با ناراحتی از ماشین پیاده شد............در همین حال ماشینی به پسر زد و پسردرجا مــُـرد ... دختر که با تمام وجود در حال گریه بود ، یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود!وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود:

.

.

.

.

.

.

اگــه یــه روز تــرکــم کـنــی میــمیــرم!

***


مرد جوان وارد طلا فروشی شد و حلقه ای را انتخاب کرد.طلا فروش پرسید : " آیا میخواهید داخل حلقه نوشته ای حک شود؟" مرد جوان گفت : بله، لطفا حک شود : تقدیم به عزیز ترینم آلیس"

طلا فروش پرسید : آلیس خواهر شماست؟

مرد گفت : نه او دختری است که قراره باهم نامزد شویم.

طلا فروش گفت : من اگر جای شما بودم این را داخل حلقه نمینوشتم. اگر نظر شما با او عوض شود دیگر نمیتوانید از این حلقه استفاده کنید .

مرد گفت : " پیشنهاد شما چیست؟"

طلا فروش گفت : این را پیشنهاد میکنم " به اولین و آخرین عشقم"

با این کار شما میتوانید از این حلقه بارها استفاده کنید .من خودم همین کار را کردم ...!!

 ***

 زنگ زدم به پسر عموم دیدم

 

مداحی گذاشته اهنگ پیشوازش

 

بعد که جواب داده بهش گفتم این چه اهنگ پیشوازییه؟

 

میگه از قرض الحسنه مسجد محله درخواست وام کردم

 

قرار شده جوابشو تلفنی بدن

 

میخوام اگه جوابشون منفی بود اخرین تیرمم زده باشم!!!

 ***

در روز معمولی

اولی : به اذان چه قدر مونده؟

دومی : من چمیدونم!

در ماه رمضان

اولی : به اذان چی قدر مونده؟

دومی : ۳ ساعت و ۱۶ دقیقه و ۱۹ ثانیه و ۳۵ صدم ثانیه

*** 

 ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﻣﺘﺮﻭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ 5 ﺳﺎﻟﻪ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ

ﯾﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺣﺪﻭﺩ 18 ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ

ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ : ﺍﺳﻤﺖ ﭼﯿﻪ؟

ﮔﻔﺖ : ﺳﺘﺎﺭﻩ

ﮔﻔﺘﻢ : ﻓﺎﻣﯿﻠﯿﺖ؟

ﮔﻔﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ

ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺍﺳﻢ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻗﺸﻨﮕﯽ . ﺑﺨﻮﺭﻣﺖ ﻣﻦ !

ﮔﻔﺖ : ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻥ . ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺻﺪﻓﻪ

ﺑﺮﻭ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺨﻮﺭ !!!

ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﺧﻂ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﻟﻪ ﮐﺮﺩ ﻣﻨﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ

 *


این فیلما که هستن وقتی فرزند خانواده تو اتاقشه مامان باباش میرن در میزنن تا بچه اجازه نده نمیرن تو اتاقش

اینا واقعین؟؟

فتوشاپه؟؟ یا خطای دید؟؟

 ***

 شاید باورتون نشه ولی این یه داستان واقعیه!!!

 

ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻦ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ کنن

 

ﭘﺪﺭِ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻣﯽﮐﻨﻪ ، ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﭘﺪﺭ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻩ، ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﻪ

 

ﭘﺪﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﯽﺷﻪ ﺑﺎ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﻣﯽﮐﻨﻪ.

 

ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﭼﺎﻟﻪﺍﯼ ﻣﯽﺍﻓﺘﻪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯾﺶ ﮔﻠﯽ ﻣﯽﺷﻪﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺮﺩه ﻭ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻮﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯ ﻟﮑﻪﺍﯼ ﺑﻪ جا ﻣﯽﻣﻮﻧﻪ

 

ﺷﺐ ﻓﺮﺷﺘﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺍﻭﻥ ﻟﮑﻪﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺮ ﻃﺮﻑ ﮐﻨﻪ ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻭ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ

 

ﺷﺐ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏِ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻣﯿﺮﻩ ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻣﯽﮐﻨﻪ.

 

ﻣﺎﺩﺭِ ﺩﺧﺘﺮ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﺸﻮﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﻟﮑﻪ ﺭﻭ ﺑﺮ ﻃﺮﻑ ﮐﻨﻪ

 

ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺐ ﺯﻧﮓِ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﺍﻭﻧﻬﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻦ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﻭ ﯾﻪ ﺑﺴﺘﻪﺍﯼ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﯿﺪﻩ

 

ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ، ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ :

 

ﭘﻮﺩﺭ ﺷﺴﺘﺸﻮﻱ ﺑﺮﻑ ﺑﺎ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻤﻴﺰ ﻛﻨﻨﺪﮔﻲ ﻓـــﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ

 

ﭘﺎﮐﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖِ ﺧــــــــﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﯽﺍﻧﺪﯾﺸـــــﺪ :|

***

طرز تهیه ته چین لوبیا سبز غذایی اشتها آور

مواد غذایی این غذا در مجموع ۱۸۰۰ کیلوکالری انرژی دارد و در صورت تقسیم آن به ۱۰ برش، هر برش ۱۸۰ کیلوکالری انرژی خواهد داشت. البته در صورت افزودن روغن اضافی، به ازای هر قاشق مرباخوری، ۴۵ کیلوکالری به مقدار انرژی آن اضافه خواهد شد.

همراه غذا
می توانید این غذا را با یک بشقاب سالاد سبزی های تازه، متشکل از سبزی هایی مانند کاهو، کلم قرمز، هویج، گوجه فرنگی و جوانه گندم میل کنید. نوشیدنی تان نیز می تواند یک لیوان دوغ کفیر باشد. به این ترتیب وعده غذایی تان از تمام گروه های غذایی تشکیل می شود و وعده کاملی خواهدبود.

طـرز تـهـیـه
ابتدا پیاز را در ۲ قاشق غذاخوری روغن تفت دهید و لوبیا سبزی که از قبل بسیار ریز کرده اید به آن اضافه کنید. در مرحله بعد، سینه مرغ ریش ریش شده را بیفزایید و زرشک را نیز در این مخلوط بریزید. بعد از چند دقیقه حرارت دادن، نمک، زردچوبه و فلفل سیاه را اضافه کنید.
به این ترتیب مایه داخل ته چین آماده خواهد شد. از طرف دیگر، برنج را آبکش کنید و در کاسه ای بزرگ بریزید سپس به آن ماست، تخم مرغ و زعفران آب شده اضافه کنید و خوب هم بزنید. در مرحله آخر، در تابه ای بزرگ و دردار، یک قاشق غذاخوری روغن بریزید و نصف برنج را اضافه کنید. سپس مایه گوشت و لوبیا را پهن کنید و دوباره بقیه برنج را بیفزایید. سپس تابه را روی حرارت ملایم قرار دهید تا پخته شود.

مـواد لازم (برای ۴ نفر):
برنج/۳لیوان/۵۰۰کیلوکالری
سینه مرغ پخته/۳۰۰گرم/۵۰۰کیلوکالری
تخم مرغ/۴عدد/۴۰۰کیلوکالری
ماست کم چرب/۱لیوان/۵۰کیلوکالری
لوبیاسبز/۵/۱لیوان/۳۵کیلوکالری
مرزه و ترخان/۱لیوان/۲۵کیلوکالری
پیاز/۱عدد/۲۰کیلوکالری
روغن کانولا/۳قاشق غذاخوری/۲۷۰کیلوکالری
زرشک/۱لیوان/۰کیلوکالری
زعفران دم شده/به میزان دلخواه/۰کیلوکالری
نمک، فلفل سیاه و زردچوبه /به میزان دلخواه/۰کیلوکالری

۷ راز ته چین لوبیاسبز
ته چین از غذاهای سنتی ای است که اغلب با گوشت مرغ تهیه می شود. اما برای تهیه این غذای ایرانی باید به نکته های زیادی توجه کرد که یکی از آنها استفاده از برنج ایرانی است.
البته با اینکه بهتر است ته چین با برنج ایرانی تهیه شود، اما به دلیل قیمت بالای این برنج، برنج خارجی هم می توان به کار برد ولی هنگام جوشیدن به مدت زمان بیشتری نیازمند است. به نکته های دیگری هم برای پخت ته چین باید توجه کرد:

۱. بهتر است تابه ای که برای تهیه ته چین استفاده می کنید، تفلون، پهن و با دیواره های صاف باشد تا در آوردن ته چین از آن راحت انجام شود.
۲. می توانید این غذا را هم در فر و هم روی گاز تهیه کنید. اگر آن را روی گاز می گذارید، تابه باید در داشته باشد اما در فر باید با کاغذ آلومینیوم روی غذا را بپوشانید و چند سوراخ در آن ایجاد کنید. در ضمن، ظرف غذا با کف فر فاصله داشته باشد و از حرارت دوطرفه استفاده نشود.
۳. برخی افراد بعد از برشته شدن یک طرف ته چین، آن را می گردانند و می گذارند تا طرف دیگر آن نیز برشته شود اما این کار به هیچ وجه توصیه نمی شود. کافی است اجازه دهید یک طرف ته چین برشته شود.
۴. برای هرچه خوش طعم تر شدن ته چین به آن گلاب اضافه کنید تا عطر منحصربفردی پیدا کند.
۵. قطر ته چین اهمیت دارد و بهتر است از ۷ سانتی متر بیشتر نباشد زیرا ضخیم شدن بیش از اندازه آن، ظاهر مناسبی ایجاد نخواهدکرد.
۶. حتما زعفران دم شده به مایه برنجتان اضافه کنید. برخی افراد به اشتباه در مایه ته چین فقط پودر زعفران می ریزند ولی این کار باعث می شود رنگ ته چین چندان طلایی نشود.
۷. ته چین باید فقط با برنج تهیه شود، گذاشتن برش های سیب زمینی یا نان کف تابه و ریختن برنج روی آن به طوری که قسمت برشته ته چین نان یا سیب زمینی باشد، به هیچ عنوان توصیه نمی شود.

اگر اضافه وزن دارید
سعی کنید روغن کمتری برای پخت این غذا استفاده و به همراه آن یک بشقاب سبزی خوردن یا سالاد میل کنید. البته بهتر است سالادتان بدون سس و فقط با آبلیموی تازه طعم دار شده باشد.

اگر یبوست دارید
میزان سبزی و لوبیا سبز به کاررفته در این غذا را افزایش دهید. روغنی هم که مصرف می کنید، روغن زیتون باشد و قبل از خوردن غذا یک لیوان آب میل کنید. به این ترتیب مقدار فیبر دریافتی تان افزایش پیدا خواهد کرد.

اگر چربی خون دارید
با این غذا سبزی خوردن بخورید و برای تهیه آن ماست کم چرب انتخاب کنید. در ضمن، به ته چین کره یا روغن جامد نزنید زیرا باعث افزایش چربی خون خواهدشد.

طنز /پیدا نشد

باغ و گندمزار را گشتم ولی پیدا نشد                                               


    بعد شالیزار را گشتم ولی پیدا نشد                                               

توی گندمزار و شالیزار که چیزی نبود

لاجرم نیزار را گشتم ولی پیدا نشد

چند باری  هم سفر کردم به تبریزدر پیَش

ملک ترکای عزیزم  را بگشتم ولی پیدا نشد

یک سری هم من به  مرکز اصلی زدم 

مخزنُ الاخبار و اسرار را گشتم ولی پیدا نشد

پیش رییس بنیادش به رفتم پاسخ خوبی نداد

میز داور و بازرس  را هم  گشتم ولی پیدا نشد

نامه هایی  تحفه بردم بر مدیران خدوم

پله های مرکزش   گشتم ولی پیدا نشد

گرچه می دانستم این کاری است خارج از ادب

لاجرم اشغالهای جوب را  گشتم ولی پیدا نشد


دوری از رویش به من از بس فشار آورده بود

نان خشکی خیابان را گشتم ولی پیدا نشد!

نامه هایم به کل    درِ کوزه نهادم خیس خورد

چند ماهی حرص خوردم ولی  پیدا نشد

آدم بی پارتی چون گردکان بر گنبد است

گنبد دوّار را گشتم ولی پیدا نشد

یک رفیق از نوع باب آمد سراغم بگفت 

من بگشتم دور ایران یکنفس  لیک   پیدا نشد

قرصهای خواب  را خوردم  که تا راحت شوم، 

کل روز را در تخت بیماری بخوابیدم  ولی پیدا نشد

گوشه عزلت گزیدم، کنج خانه منزوی گشتم  

شب به صبح ناله و زجار کردم ولی پیدا نشد

عهد کردم ریش خود را دور دارم از هرَس

قیصر و ستار را گشتم ولی پیدا نشد

راستی کی گفته که جوینده یابنده بوَد؟

من همه اشعار را گشتم ولی پیدا نشد

تو کجایی تا که من دورت بگردم حکم من

هرکه را گفتند رفتم  از پیش  ولی پیدا نشد

طنز / هر هر بخند

 



گر گران گردیده مَهر دختران هرهر بخند

 

 گرگرفتی قرض و وام از دیگران هرهر بخند
گر اجاره خانه روزانه به بالا می رود

 

 یا گران شد قیمت آپارتمان هرهر بخند
گر که خالی کرد دانشگاه حساب بانکی ات

 

یا گران شد قیمت یک قرص نان هرهر بخند
گرکه ارج اسکناس هرروز پایین می رود

 

 یا که بالا می رود قرب پراید هرهر بخند
گر فشار خون تو هر روز بالا می رود

 

 از ویزیت دکتروخرج کلان هرهر بخند
گر زنت با لنگه کفش کوبد به مغز تو مدام

 

 تا به تو ثابت کند نقش زنان هرهر بخند
گرپسریا دخترت هرروز می خواهند زتو

 

کیف وکاپشن،مانتوو کفش گران هرهر بخند
گرپیاز و سیب و زیتون درزمستان شد عزیز

 

 یا که همچون کیمیا شد زعفران هرهر بخند
گر که دارو گشته کمیا ب در داروخانه ها

 

 یا شده نایاب گز در اصفهان هرهر بخند
گر نخندی می کنی دق از فشار زندگی

 

 پس به ریش بنده و هم این و آن هرهر بخند 
گر نخندیدی و برفتی تو به دیدار اجل

 چون تورا بُردند با تخت روان هرهر بخند
با چنین اشعار یک من غاز لوس و آبکی

 گر شده «رامین » جزو شاعران هرهر بخند

مرا ببخش


خدایا

 مرا ببخش

   بخاطر اشتباهات گذشته ام

اگر قرار بر این است

   که مجازات شوم

مجازاتش هر چی باشه قبول میکنم 

  ولی اگر قصد مجازات نداری

من شرمنده میشوم که تو غفارو رحیمی  

      از آن لحظه ای که فهمیدم

چه کردم و بی دلیل از تو رنجیدم 

 تا چه اندازه خود را کم رنگ کردم

 که نزدیک به بی رنگی می رفتم

این وجدانم

مرا  یک لحظه آرام نگذاشت

با هر حرفی

 شعله ای در وجودم روشن می شد

               و

تمام وجودم را به آتش می کشید

من خود نیز

همواره پشیمان و شرمگین

ادامه زندگی ام را می سازم 

   خدایا

 من به یکتا و بخشنده بودنت

 شکی ندارم

دست مرا بگیر

   و

   به خود نزدیک تر کن

مرا از اقربایت گردان 

 تا زندگی ام را با ایمانی قوی تر

و

محبتی عمیق تر بسازم

در این ماه رحمت و برکت 

شرمگین به سجده می افتم

 تا مرا دریابی  ای پناه بی پناهان 


شعر طنز درباره ی عشق و عاشقی


 

____________$$$$$$
___________$$$$$$$$$$
__________$$$$$$$$$$$$$
_________$$$$$$$$$$$$$
__________$$$$$$$$$$$$___$$$$$,
_________$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$
_________$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$
______$$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$$$
___$$$$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$$$$
__$$$$$$$$$$$$______$$$$$$$$$$$$$$
__$$$$$$$$$$$_________$$$$$$$$$$$$$
_$$$$$$$$$$$$_________$$$$$$$$$$$$$
_$$$$$$$$$$$$$________$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$$$$$$$_$$
$$$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$$$$$$_$
$$$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$$$$$$_$$
$$$$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$$$_$$
$$$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$_$$$$_$
_$$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$$$_$_$
_$$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$__$_$
_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$
$$$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$


این روزا عمر عاشقی دوروزه

 ایشالا پیر عاشقی بسوزه

 بلا به دور از این دلای عاشق

 كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ!

 گذاشته روی میز من ، یه پوشه

 كه اسم عشق‌های بنده توشه

 زری، پری،‌سكینه، زهره، سارا

 وجیهه و ملیحه و ثریا

 نگین و نازی و شهین و نسرین

 مهین و مهری و پرند و پروین

 چهارده فرشته و سه اختر

 دولیلی و سه اشرف و دو آذر

 سفید و سبزه ، گندمی و زاغی

 بلوند و قهوه‌ای و پركلاغی ...

 هزار خانمند توی این لیست

 با عده‌ای كه اسم‌شون یادم نیست!

 گذشت دوره‌ای كه ما یكی بود

 خدا و عشق آدما یكی بود

 نامه مجنون به حضور لیلی

 می‌رسه اینترنتی و ایمیلی!

 شیرین می‌ره می‌شینه پیش فرهاد

 روی چمن تو پارك بهجت ‌آباد

 زلفای رودابه دیگه بلند نیست

 پله كه هس ، نیازی به كمند نیست

 تو كوچه ، ‌غوغا می‌كنند و دعوا

 چهار تا یوسف سر یك زلیخا!

 نگاه عاشقانه بی‌فروغه

 اگر می‌گن: «عاشقتم» دروغه

 تو كوچه‌های غربی صناعت

 عشقو گرفتن از شما جماعت

 كجا شد اون ظرافت و كرشمه

 نگاه دزدكی كنار چشمه؟

 كجا شد اون به شونه تكیه كردن

 كنار جوب آب ، گریه كردن

 دلای بی‌افاده یادش به خیر

 دختركای ساده یادش به خیر

 من از ركود عشق در خروشم

 اگر دروغ می‌گم ، بزن تو گوشم

 تو قلب هیشكی عشق بی‌ریا نیست

 حجب و حیا تو چشم آدما نیست

 كشته دلبرند و ارتباطش

 فقط برای برخی از نكاتش!

 پرنده پر ، كلاغه پر ، صفا پر

 صداقت از وجود آدما ، پر

 دلا! قسم بخور ، اگر كه مردی

 كه دیگه گرد عاشقی نگردی

 ما توی صحبت رک و راستیم داداش

 عشق اگه اینه ، ما نخواستیم داداش

راه‌های خانگی و ساده برای درمان موخوره


راه‌های خانگی و ساده برای درمان موخوره
 موخوره‌ را مي‌توان‌ بيشتر در خانم‌هايي‌ كه‌ به‌ آرايش‌ مداوم‌ موها مي‌پردازند و ‌ از مواد اكسيدان‌ و رنگ‌ موهاي‌ گوناگون‌ استفاده مي‌كنند، مشاهده‌ كرد. تحقيقات نشان مي‌دهد، آسيب‌هاي مكانيكي و شيميايي وارد بر مو سبب تخريب و چند شاخه شدن موها يا همان موخوره مي‌شود. در واقع موخوره ايجاد شكاف‌ طولي‌ در مسير موها يا چند شاخه ‌شدن‌ انتهاي‌ آزاد موست، اما راه‌حل چيست؟ بسياري از پزشكان مي‌گويند كوتاه كردن موها تنها راه از بين بردن موخوره‌هاست؛ ولي استفاده از راه‌هاي طبيعي هيچ‌گاه ضرر ندارد و مي‌تواند بسياري از مشكلات را هم حل كند و به موهاي ما جاني تازه ببخشد.

چرا موخوره به‌وجود مي‌آيد؟

استفاده از رنگ موهاي گوناگون در يك دوره كوتاه زماني، استفاده از حالت‌دهنده‌ها مثل اتو، كوتاه نكردن موها و مراقبت نكردن از آن‌ها، استفاده مداوم از سشوار و استفاده از شامپوهاي نامرغوب موجب ايجاد موخوره مي‌شوند چون چربي طبيعي مو را از بين مي‌برند، بنابراين سعي كنيد از آن‌ها كمتر استفاده كنيد.

مخلوط درخشان‌كننده انبه و ماست

يك انبه رسيده متوسط را پوست بكنيد، دانه‌ آن را جدا و آن را قطعه قطعه كنيد، بعد آن را درون مخلوط‌كن بريزيد و خوب هم بزنيد تا كاملا حالتي خميري پيدا كند. حال اين خمير را با يك فنجان ماست تازه مخلوط كنيد و موها و پوست كف سرتان را كاملا با اين مخلوط آغشته كنيد. حواس‌تان باشد بايد اين مخلوط را روي سانت سانت موهاي‌تان بماليد و حدود ۳۰دقيقه روي موهاي‌تان باقي بماند و بعد موها را آب بكشيد و با شامپو بشوييد. اين دستورالعمل را تا ۴ هفته به كار گيريد تا ببينيد هم موهاي‌تان درخشان‌تر مي‌شوند و هم موخوره‌ها از بين مي‌روند.

هم تقویت‌كننده، هم از بين‌برنده موخوره‌ها

يك قاشق چاي‌خوري عسل را با ۵قاشق چاي‌خوري روغن زيتون و يك زرده تخم‌مرغ به‌خوبي مخلوط كنيد و خوب به هم بزنيد تا كاملا يكدست شود. حالا اين مخلوط را روي پوست كف‌سر و موها ماساژ دهيد، بعد براي اين‌كه تاثير آن را بيشتر كنيد روي موها را با يك كلاه حمام يا كيسه بپوشانيد و البته بهتر است موها را با يك حوله داغ بپوشانيد تا حرارت حوله موجب شود مواد موجود در مخلوط به‌خوبي جذب موها شود. اين مخلوط بايد حدود ۲۰ دقيقه روي موها باقي بماند و بعد موها را آب بكشيد و با شامپو بشوييد.

براي موهاي‌تان معجون بسازيد

شما بايد يك قاشق غذاخوري دانه‌هاي شنبليله را با نصف فنجان دال عدس مخلوط كنيد.
حالا اين مخلوط را آسياب كنيد تا كاملا پودر مانند شود، بعد نصف فنجان كشك به آن اضافه كنيد و كاملا هم بزنيد. حالا اين معجون را با دست و دلبازي فراوان به كل موها و پوست كف سرتان بماليد و حدود ۲ ساعت صبر كنيد و در نهايت موهاي‌تان را با يك شامپوي ملايم بشوييد. همچنين مي‌توانيد نصف فنجان كشك را با يك قاشق غذاخوري عسل مخلوط كنيد، خوب به هم بزنيد و به موها و كف سرتان بماليد. حدود ۲۰ دقيقه صبر كنيد و بشوييد و ببينيد كه موهاي‌تان چقدر نرم، لطيف و درخشان مي‌شود.

نقش برس سر در ايجاد و از بين بردن موخوره

برس و شانه‌هاي فلزي باعث صدمه ديدن مو‌ها مي‌شوند و موخوره ايجاد مي‌كنند به همين دليل توصيه مي‌شود از برس‌ها و شانه‌هاي از جنس طبيعي (چوب و…) استفاده كنيد، در ضمن از برس زدن‌هاي خشن و ممتد خودداري كنيد و يك‌بار در روز برس بكشيد. حواس‌تان باشد از برس كشيدن موهاي خيس خودداري كنيد چون سبب كشيدگي موها و آسيب به آن‌ها مي‌شود. علاوه بر اين‌ها استفاده از گيره، سنجاق سر و كش‌هاي محكم چون باعث كشيدن موها مي‌شوند در ايجاد موخوره موثر بوده و در انتخاب آن‌ها بايد دقت كرد

زن آمريكايي:اخلاق همسرم مرا مسلمان کرد



.
 


با توجه به تهاجم‌های فرهنگی غرب برای تخریب و سیاه‌نمایی دین اسلام، شاهد هستیم که بسیاری از ساکنان کشورهای غربی به اسلام می‌گرایند.

«ترزا کرانفیل» که در سال 1977 دو سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران از طریق همسرش در سن 19 سالگی مشرف به دین اسلام می‌شود و ترجیح داد فرزندانش را برای آشنایی بیشتر با دین اسلام در ایران تربیت کند، با فارس از نحوه گرایش و علاقه به مسلمان شدنش به گفت‌وگو نشست که در ذیل شرح آن را می‌خوانید.

خودتان را معرفی کنید.

ترزا کرانفیل، مسیحی و شهروند آمریکایی بودم و وقتی به اسلام گرایش پیدا کردم نامم را به «لیلا وقارفر» تغییر دادم.

چگونه مسلمان شدید؟

من در خانواده‌ای مسیحی بزرگ شدم، همیشه با خودم فکر می‌کردم که چرا باید تنها هفته‌ای یک‌بار به کلیسا برویم و هزاران سؤال بی‌جواب دیگر. تا اینکه با مردی آشنا شدم که بسیار مهربان و با محبت بود و اخلاق خوبی داشت و این اخلاق مرا مجذوب اسلام کرد. از او پرسیدم "چرا شما اینقدر با محبت هستید؟" که او به من گفت: "این رفتار توصیه دین من است". او مسلمان بود و از کشوری که تا قبل از آشنایی با او اسمش را هم نشنیده بودم. او باعث علاقه من به اسلام و گرایش به مسلمان شدن شد.

هنوز انقلاب اسلامی ایران اتفاق نیفتاده بود که من با قوانین دین اسلام منطبق و مسلمان شدم. زمانی که مسیحی بودم حس می‌کردم جای خالی در زندگی‌ام وجود دارد و من پیوسته به دنبال پر کردن این جای خالی بودم که اسلام تمامی فضاهای خالی زندگی من را پر کرد.

چه چیزی در دین اسلام شما را مجذوب کرد؟

دین اسلام دین کاملی است. ما در قرآن برای انجام هر کاری یک پیشنهاد داریم که راه را نشان می‌دهد، یک هدف و راهنمایی وجود دارد. قرآن کلید طلایی است و حل تمامی مشکلات در آن آمده است. اسلام کامل است و این برای من خیلی مهم بود. زندگی در دنیا موقت است و ما باید چیزی بیش از زندگی دنیوی داشته باشیم. بنابراین آیات قرآن مرا راهنمایی کرد که چگونه زندگی کنم.

عکس‌العمل خانواده شما از اسلام آوردنتان چطور بود؟

من خواهر و برادری ندارم و خوشبختانه خانواده من مخالفتی با اسلام آوردن من نداشتند، حتی در ماه رمضان همکاران و دوستان مراعات مرا می‌کردند.

اولین‌باری که کلام قرآن را شنیدید، چه احساسی داشتید؟

یک احساس زیبایی بود. فکر می‌کردم این کلام با همه چیز فرق دارد و از طرف غیر از انسان آمده است.

چرا تصمیم گرفتید به ایران بیایید؟

من به واسطه همسرم که ایرانی است، رفت و آمد زیادی به ایران داشتم. مدتی نیز در ایران زندگی کردم و وقتی دوباره به امریکا بازگشتم احساس کردم چیزهایی که به دنبال آن بودیم در آنجا نبود. امریکا امکانات خوبی دارد، اما از نظر آنچه که ما می‌خواستیم چیزی نداشت. دوست داشتم در برنامه‌های مذهبی شرکت کنم، اما آنجا این مراسم خیلی کم بود.

در کجای ایران زندگی می‌کنید؟

ما پنج سال است که به ایران آمدیم و در بندرعباس زندگی می‌کنیم. اول در تهران بودیم، ولی همسرم در بندرعباس مشغول کار بود. به همین دلیل تصمیم گرفتیم به بندرعباس برویم، چون به نظر من باید خانواده کامل و همراه هم باشند.

زندگی یک مسلمان در جامعه اسلامی راحت‌تر است یا در آمریکا؟

به طور حتم در جامعه اسلامی زندگی برای مسلمانان راحت‌تر است، چون صدا و سیما، تبلیغات، شهرها و... همه اسلامی هستند و راحت‌تر می‌توان دین خود را حفظ کرد، اما در آمریکا مسلمانان تنها هستند، به همین دلیل ممکن است دچار لغزش شوند، اما در ایران آنچه که از اسلام می‌آموزیم می‌توان حفظ کرد.

چرا زندگی در آمریکا برایتان سخت بود؟

امریکایی‌ها نژادپرست هستند و اگر خلاف میل آن‌ها رفتار کنی مورد آزار و اذیت آنها قرار می‌گیری، پس من در ابتدا سعی کردم اسلام را به درون خود نفوذ دهم و از خود شروع کنم.

اجرای چه احکامی از اسلام برای شما سخت‌تر بود؟

من خیلی آرام و خجالتی بودم. حجاب برای من خیلی سخت بود، به همین خاطر مدتی طول کشید تا اینکه بتوانم حجاب را قبول کنم، اما وقتی حجاب را پذیرفتم احساس راحتی و آرامش خاصی پیدا کردم. علاوه بر این، پرهیز از خوردنی‌های حرام نیز در ابتدا برایم مشکل بود، اما با این حال به خاطر علاقه‌ای که به دین اسلام داشتم، سعی کردم به دستوراتش عمل کنم.

درباره فرزندانتان بگویید.

من سه فرزند دارم، دو پسر و یک دختر. پسر بزرگم در آمریکا زندگی می‌کند و دختری چهار ساله دارد و یکی دیگر از پسرانم که 14 سال دارد، مشغول تحصیل است.

فرزندانتان را چگونه ترغیب به اسلام کردید؟

من سعی کردم دوستان خوبی برگزینند. آن‌ها را با قرآن و نماز آشنا کردم. من و همسرم با صحبت و مهربانی آن‌ها تشویق کردیم نه به زور، چرا که با زور موفق نمی‌شویم. اگر با محبت و علاقه با آن‌ها رفتار کرده و نشان دهیم که اسلام چه ویژگی‌های خوبی دارد، اسلام بر قلب انسان نفوذ می‌کند و ماندگار می‌شود.

چه کتاب‌هایی را دوست دارید؟

به نظر من قرآن بالاترین و بهترین کتاب است که با خواندن آن آرامش خاصی در وجود انسان ایجاد می‌شود. پس از قرآن، کتاب‌های آیت‌الله بهجت را خیلی دوست دارم.

بهترین خاطره‌ای که دارید، چیست؟

دیدن حضرت امام‌خمینی(ره) از نزدیک برای من بهترین خاطره بود. من برای اولین‌بار که به ایران آمدم، امام‌خمینی(ره) در شهر قم زندگی می‌کرند. در جلسه خصوصی با امام خمینی(ره) من در نزدیکی ایشان نشستم که این دیدار برای من خاطره بسیار خوشی بود. علاوه بر این، من پس از چند ماه از آزادی خرمشهر توفیق پیدا کردم که این مناطق را از نزدیک ببینم و در مسجد جامع آنجا نماز بخوانم که این سفر نیز برایم بسیار ارزشمند بود.

پس از اینکه اسلام آوردید، تلاش کردید دوستان و آشنایان را نیز به اسلام دعوت کنید؟

من تلاش کردم با رفتارم اسلام را به سایر افراد نشان دهم. دوستان من مسیحی و افرادی مهربان هستند ولی از اسلام بدشان نمی‌آید.

چطور فارسی یاد گرفتید؟

پس از ازدواج با همسرم آرام آرام سعی کردم فارسی یاد بگیرم، چون در جایی بودیم که بیشتر دوستان ما ایرانی بوده و انگلیسی زیاد بلد نبودند. به همین دلیل مجبور بودم فارسی یاد بگیرم و صحبت کنم.

نظرتان در خصوص مراسم مذهبی چیست و چه رابطه‌ای با اهل‌بیت(ع) دارید؟

شیعه، اهل‌بیت(ع) را دوست دارد و آنها عزیز شیعه هستند. من در هیأت‌های مذهبی، مراسم، محافل و همچنین راهپیمایی‌ها شرکت می‌کنم تا نشان دهم که مسلمانان غریب و تنها نیستند و همه ما در کنار هم ایستاده‌ایم.

من حضرت زهرا(س)، حضرت امام‌(ع)، امام‌رضا(ع) و امام‌حسین(ع) را خیلی دوست دارم و به حضرت معصومه(س) نیز ارادت خاصی دارم.

چند بار به زیارت امام‌رضا(ع) رفتید؟

من خیلی به زیارت امام‌رضا(ع) رفتم، ولی هر بار که می‌روم این زیارت برایم شیرین‌تر می‌شود. حسی که نمی‌شود گفت اما آرامش عجیبی دارد. من علاقه دارم در هر فرصتی به زیارت امام هشتم بروم.

چه توصیه‌ای به ما که از ابتدا مسلمان بودیم، دارید؟

به نظر من قرآن به ما راه و چاه را نشان داده است، پس باید به طور واقعی از قرآن تبعیت کرد و به آموزه‌های دینی احترام گذاشت، چرا که راه سعادت انسان توجه به احکام و مضامین قرآن است.

مردی که در جای بدی خواستگاری کرد/عکس

   

    

یک عکاس بلژیکی در اقدامی عجیب و خطرناک مراسم خواستگاری خود را در دهانه آتشفشان فعال برگزار کرد.


این عکاس که ۳۷ سال سن دارد می گوید: برای اینکه درخواست ازدواج من از نامزد ۳۵ ساله در خاطره باقی بماند تصمیم گرفتیم به جمهوری کونگو سفر کنیم تا به بالای کوه “نیرانگونو” صعود کنیم و در آنجا عکس هایی از این مراسم بگیرم.


زمانی که این دو عاشق به دهانه آتشفشان رسیدند “گای دکلیفر” انگشتر نامزدی را به “فن بولگست” داده و از وی رسما خواستگاری کرد.

ندای انقلاب

شرط عشق

      

شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.

مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

۲۰ سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.

همه تعجب کردند.

مرد گفت: “من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم

زن ها موجودات عجیبی هستند

 

پســـرم!

پسر ِخوبم

میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری!

... این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....! که تو حاصل عشقی

 

پســـرم...

مامانت برای تو حرف هایی داره

حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره...

عزیزدلم!

یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره.

 

بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!"

 

و اون میزنه زیر گریه....

زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم...

موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری...

باید برای اینجور وقتها آماده باشی. بلد باشی. باید یاد بگیری

که نازش را بکشی...

عزیزم. پسر مغرور و دوست داشتنی من!!! ناز کشیدن شاید کار مسخره ای به نظر برسه اما باید یاد بگیری....

زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره...

میدونی؟

این ویژگی زنه، گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه...! خیلی پاپی‌ دلیل گریه ش نشو...

همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بخوای راه حل نشونش بدی....

 

گاهی فقط باید بشنویش. بذاری توی بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش را بگیری و ببریش بیرون پیاده روی

و بهش بگی که چقدر براش ارزش قائلی!.

ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی ...یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کن نه که از غصه آبش کنی...

 

اگر هم که پای فاصله درمیونه کافی هست نازش کنی .. بهش زنگ بزنی باهاش حرف بزنی... اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو .

باز هم صداش کن!!! عاشقانه صداش کن، حتی اگه واقعا خسته ای!!!!

 

بهت قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا ... فایده ای نداره و نمیخواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه.

برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها میکنه و...

زن ها هیچ وقت این لحظه ها که پاش وایسادی رو فراموش نمیکنن

 

و همه انرژی که براش گذاشتی رو بهت برمیگردونن...

پسرم!!!! این روزها که مینویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو ،

دخترکی که روزی زن میشود. مادر میشود.

مادر تو

گاهی  تنهایی لازم است



ازدواج اگر چه امری است که افراد معمولا دلشان می خواهد در کنار یکی به آرامش برسند اما معمولا زوجین با وجود عشق و علاقه ای که به یک دیگر دارند گاهی دلشان می خواهد تنها باشند.


عده ای از زن و شوهرها دلیل تنهایی طرف مقابلشان را دلسردی می دانند اما باید به این نکته توجه کنند که تنهایی و خلوت هر یک از زوجین باعث می شود تا روند زندگی آنها بهتر شود.

بررسی ها نشان می دهند تنهایی و خلوت خود یکی از نیازهای مهم بشر در این دنیای پر سر و صدا است و در مواقع تنهایی به زوجین این فرصت را می دهد تا به ؟ بسیار گسترده تر ارتباط بر قرار کند.


تنهایی و خلوت گاهی به زن و شوهرها این امکان را می دهد تا زندگی شان را تنظیم و تعدیل کند و با شکیبایی و ثبات برای برآورده کردن نیازهای طرف مقابلشان اقدام کنند.


زن وشوهرها باید بدانند نباید مانع تنهایی طرفشان باشند و باید بدانند این امر به صلاح زندگی آن ها است و گاهی افراد برای پیدا کردن خود به این خلوت نیاز دارند .

تجربیات نشان داده این کار باعث می شود حتی عشق و علاقه ای آنها به زندگی و صمیمیت آنها با همسرشان چندین برابر شود.

تشخیص داده شد ،به هر حال  او می مرد !!!!

           

یکی از مسافران این قطار در این باره به فارس گفت: قطار مذکور به شماره ۳۴۰ در ساعت ۱۷:۲۵ امروز ایستگاه راه‌آهن تهران را به مقصد مشهد ترک کرد.


وی ادامه داد:‌ در نزدیکی ایستگاه راه‌آهن سمنان بود که متوجه شدیم یکی از مسافران این قطار که حدود ۵۰ سال سن داشت حال جسمی نامساعد دارد و نیازمند پزشک معالج است.

این مسافر افزود: بلافاصله نزد رئیس قطار رفتیم و از وی درباره محل استقرار پزشک قطار جویا شدیم اما وی مدعی بود که پزشکی در قطار وجود ندارد تا بر سر بالین این مسافر حاضر شود‌؛ ضمن آنکه هیچ‌گونه دسترسی به کمک‌‌های اولیه نیز وجود نداشت.

وی ادامه داد: یکی از مسافران این قطار که خود پزشک بود،‌ با امکانات بسیار محدود خود بر سر بالین این بیمار حاضر شد اما نیازمند جعبه کمک‌های اولیه و مقادیری دارو بود که دسترسی به آنها امکان‌پذیر نبود.

این مسافر ادامه داد: متأسفانه در همان نزدیکی ایستگاه راه‌آهن سمنان این مسافر به دلیل وخامت حال جان به جان آفرین تسلیم کرد.

وی تصریح کرد: ‌پس از ورود قطار به ایستگاه سمنان، اورژانس استان سمنان در ایستگاه حاضر شد و گزارش خود را مبنی بر فوت این مسافر اعلام کرد.

این مسافر اضافه کرد: پس از گذشت مدت زمانی پلیس این جنازه را از قطار بیرون آورده ‌و گزارش فوت را تأیید کرد.

 طبق قانون باید در تمامی قطار‌های مسافری یک پزشک مستقر باشد؛ اما ظاهراً با توجه به وخامت حال این مسافر، حتی اگر پزشکی هم در قطار وجود داشت، ممکن بود این اتفاق رخ دهد.

از خودتان خوش‌تان می‌آید یا متنفر ید؟

 در توافق بودن با خود به معنای راحت بودن در وضعیت خود است، یعنی از وضعیت خودتان راضی باشید چرا که احساس می‌کنید توانسته‌اید همان‌طور که هستید زندگی کنید در این حالت شما خواسته‌های‌تان را می‌دانید؛ استعدادهای‌تان را می‌شناسید و زندگی‌تان را براساس همین‌ها تنظیم کرده‌اید.

 در واقع این حالت شامل مجموعه‌ای از احساس‌ها و ایده‌آل‌ها و بیم وامیدهاست که به زندگی طعم دلپسندی می‌دهد.هر سؤال دارای 3 پاسخ احتمالی است یکی از حرف‌های الف، ب یا ج را که بیشتر از بقیه با نظر شما متناسب است انتخاب کنید و در مربع کنار آن علامت بزنید؛ پاسخ را سریع و بدون فکر کردن به سؤال انتخاب کنید چرا که جواب‌های شما باید از درون‌تان سر چشمه بگیرد زیرا معمولا اینگونه پاسخ‌ها بیشترین اطلاعات را فراهم می‌سازد.

 

1. آیا همیشه از شکست در روابط احساسی خود متاسف هستید؟

الف)غالبا

ب)گاهی اوقات

ج)هرگز

 

2. هنگامی که شدیدا به شیء یا انجام کاری تمایل پیدا می‌کنید، آیا به محض به دست آورن آن شیء یا انجام آن کار میل‌تان نسبت به آن ازبین می‌رود؟

الف)بله

ب)گاهی اوقات

ج)خیر

 

3. آیا در دوران نوجوانی کشمکش‌های عاطفی شما را به مخالفت و تضاد با والدین می‌کشاند؟

الف)بله، به شکل جدی و دائمی

ب)نه، برخورد جدی نداشته‌ام

ج)در برخی موارد، به صورت گذرا

 

4. به نظر شما کدام یک از 3 تعریف زیر جالب‌تر است؟

الف)خوشبختی همیشه به افراد شجاع و جسور لبخند می‌زند

ب)خوشبختی کور است

ج)می‌توان با خوشبختی همراه شد

 

5. حیواناتی که در خواب می‌بینید به طور کلی چگونه ظاهری دارند؟

الف)آنها حالتی دوستانه و صمیمی دارند

ب)عجیب و تهدید کننده هستند

ج)من هیچ‌گاه حیوانات را در خواب نمی‌بینم

 

6. آیا تمایل در شما یک احساس قوی تلقی می‌شود؟

الف)نه

ب)نمی‌دانم

ج)بله

 

7. گاهی اوقات از فراموشی‌های شدید در به‌یاد آوردن خاطرات خود (در عین اینکه برای‌تان مهم است) رنج می‌برید؟

الف)دائما

ب)هیچ‌وقت

ج)فقط وقتی که خسته هستم.

 

8. دوست داريد شما را روانکاوی کنند؟

الف)من دوست دارم همین‌طور که هستم باقی بمانم.

ب)بله، صرفا به خاطر کنجکاوی

ج)گاهی اوقات چنین میلی در من ایجاد می‌شود.

 

9. درباره وفاداری به همسر چه فکر می‌کنید؟

الف)یک افسانه قدیمی است.

ب) این وفاداری از عشق و محبت سرچشمه می‌گیرد.

ج)این یک مسئله فطری است.

 

10. آیا شغلی که دارید با توانایی‌های شما سازگار است؟

الف)بله، کاملا

ب)نه ،پایین‌تر از توانایی‌های من است.

ج)نه، بالاتر از توانایی‌های من است.

 

11. تا به حال احساس کرده‌اید که می‌خواهید از همه چیز کنار بکشید؟

الف)گاهی اوقات، ولی این فکر را از سرم بیرون می‌کنم.

ب)هرگز

ج)فکر اینکه بالاخره روزی خودم را کنار می‌کشم، به من امکان ادامه می‌دهد.

 

12. نظر شما درباره این جمله چیست؟ «گاهی اوقات آنچه بر سر ما می‌آید همان چیزی است که سزاوارش هستیم

الف)کاملا درست است.

ب)گاهی اوقات، واقعیت دارد.

ج)غلط است

 

13. در لحظه‌ای که می‌خــواهـید بخوابید معمولا چه افکاری در ذهن شما شکل می‌گیرد؟

الف)افکار همراه با ترس و اضطراب

ب)خوشایند

ج)متنوع

 

14. کیفیت و حالت اولیـن خاطرات عاطفی شما چگونه است؟

الف)خنثی

ب)همراه با خشم

ج)همراه با شادی و لذت

 

15. از محل زندگی خودتان خوش‌تان می‌آید؟

الف)آن را خیلی دوست دارم.

ب)به تدریج به آن عادت کرده‌ام.

ج)تنها آرزویم رفتن به جای دیگر است.

 

16. نظر شما درباره این جمله چیست؟ «یک زندگی موفق رؤیای دوران کودکی است که در بزرگسالی تحقق می‌یابد

الف)فکر می‌کنم با اراده کردن و خواستن عملی است.

ب)به سختی می‌توان آن را عملی کرد.

ج)تحقق آن غیر ممکن است.

 

17. آیا قبول دارید که اگر وقت به خوشی نگذرد، زندگی حالت تیره‌ای به خود می‌گیرد؟

الف) نه، زندگی به هر حال زیباست.

ب)در این مورد نظری ندارم.

ج)بله، این واقعیت دارد.

 

18. تصور می‌کنید رفتار افراد خیلی پست یا خیلی بزرگ بر اثر سختی‌های زیادی که در زندگی تحمل کرده‌اند، حالت تهاجمی به خود می‌گیرد؟

الف) بله، در این مورد مطمئن هستم.

ب)گمان می‌کنم عکس این مسئله درست باشد.

ج)نه به نظر من این قضیه به سختی در رفتار آنها تاثیر می‌گذارد.

 

19. به طور کلی از نظر فکری کدام یک از 3 حالت زیر را دارید؟

الف)سرعت بالا

ب)سرعت متوسط

ج)کند و آهسته

 

20. آیا قبول دارید که صحبت کردن در مورد نقشه‌های خانوادگی خیلی خوب است ولی تنها تمایل و دوست داشتن برای انجام آنها کافی نیست؟

الف) بله، متاسفانه همین ‌طور است.

ب)خوشبختانه این نظر غلط است.

ج)این بستگی به فطرت افراد مختلف دارد.

 

21. آیا در برخی شرایط بدون اینکه دلیلی وجود داشته ‌باشد دچار اضطراب می‌شوید؟

الف) نه، هرگز اینگونه نمی‌شود.

ب)به ندرت برایم پیش آمده ‌است.

ج)بله، غالبا پیش می‌آید.

 

22. آیا برای‌تان اتفاق افتاده که در جامعه دقیقا معکوس منافع خود به شکلی عمل کنید که گویی نیروی ناشناسی شما را هدایت می‌کند؟

الف)بله

ب)این سؤال را نمی‌فهمم.

ج)گاهی اوقات کمی این احساس به من دست می‌دهد.

 

23. آیا قبول دارید که در عشق جنبه‌های عاطفی و غریزی باید همراه یکدیگر باشند؟

الف) نه، برعکس فکر می‌کنم.

ب)بله، به نظر من این مسئله اساسی است.

ج)نمی‌دانم.

 

24. آیا تاکنون برای‌تان اتفاق افتاده برای مدتی طولانی هر شب دچار افکار و رؤیاهای دردناک و ناراحت‌کننده شوید؟

الف)من هرگز خواب نمی‌بینم.

ب)این دقیقا مورد من است.

ج)شاید؛ دقیقا به خاطر ندارم.

 

25. معمولا احساس می‌کنید خوشبختی با شما همراه است؟

الف)این سؤال هیچ مفهومی ندارد.

ب)یکی، دوبار برایم اتفاق افتاده است.

ج) بله، غالبا همین احساس را دارم.

 

26. آیا می‌توانید با کسی ازدواج کنید که دوستش ندارید؟

الف)بله

ب) نه، این یک اشتباه بزرگ است.

ج)بستگی به شرایط دارد.

 

27. در وسایل نقلیه عمومی یا خصوصی به راحتی حالت غمگین و افسرده به شما دست می‌دهد؟

الف)تقریبا همیشه

ب)هرگز

ج)فقط در مواقعی که شرایط خیلی نامساعد باشد.

 

28. در کار روزانه‌، ناخوشایند بودن و بی‌حوصلگی بزرگ‌ترین مزاحم شماست؟

الف) درست است.

ب)اینطور نیست.

ج)گاهی اوقات ولی نه همیشه.

 

29. از میزان حقوق خود راضی هستید؟

الف) بله،راضی هستم.

ب) نه فکر می‌کنم تحت استثمار هستم.

ج)بهتر از این هم می‌توانست باشد.

 

30. آیا صبح‌ها هنگام بیداری و شب‌ها هنگام خواب از زندگی خود راضی هستید؟

الف)معمولا بله

ب)فقط صبح‌ها یا شب‌ها

ج)نه معمولا در این لحظات احساس اندوه می‌کنم.

 

31. آیا در دوران کودكی دچار وحشت‌های شبانه شده‌اید و آیا احساس کراهت از ماندن در تاریکی هنوز هم در شما وجود دارد؟

الف)هرگز

ب)در کودکی دچار این حالت می‌شدم ولی الان دیگر چنین نیست.

ج)بله و هنوز هم همانطور هستم.

 

32. فکر می‌کنید اشکالات فیریکی کوچک (مثل طاسی،جوش صورت، دماغ بزرگ و...) می‌تواند زندگی را مسموم کند؟

الف)نه، این مسخره است.

ب) بله، متاسفانه این واقعیت دارد.

ج) بهتر است به این موضوع فکر نکنیم.

 

33. آیا در گرایش به یادآوری کینه‌ای تند و تیز دارید؟

الف) نه، من کینه‌ای نیستم.

ب)سعی می‌کنم با فراموش کردن بر آن فائق شوم.

ج) انتقام چيزي است كه نمي‌توان آن را فراموش كرد.

 

34. شما هم معتقدید که هر سنی شادی‌ها و خوش‌های خود را دارد؟

الف) بله، درست است.

ب) نه، غلط است.

ج)بستگی به شرایط زندگی دارد.

 

35. این حس را دارید که بعضی از اجبارهای اجتماعی بهترین وقت شما را می‌بلعد؟

الف)نه، می‌دانم تا حدامکان چطور از این وضع جلوگیری کنم.

ب)بله

ج)نه، به سادگی خودم را با آن وفق می‌دهم.

 

بعد از نمره دادن به خودتان، نوبت شناخت خود است

 

امتیاز دهی ستون‌ها

 

گزینه الف:

بیانگر نکاتی است که در آنها در توافق مناسبی با خود زندگی می‌کنید.

 

گزینه ب:

در برگیرنده زمینه‌هایی است که در آنها توافق شما با خودتان دشوار ولی امکان‌‌پذیر است.

 

گزینه ج:

نشان‌دهنده نکات کم و بیش اساسی است که در آنها عدم توافق وجود دارد؛ عدم توافق بین آنچه می‌خواهید باشید و آنچه که هستید.

 

پاسخ‌هایی دور از انتظار

 

یکی از متخصصان روانشناسی می‌گوید: «توافق با خود در واقع نوعی تعادل روانی در شخصیت آگاه یا ناخودآگاه شخص، زندگی پنهان یا عمومی او و احساساتی اظهار شده او(احساساتی که می‌تواند به زبان بیاورد) است.» به همین دلیل پاسخ متعادل همیشه آن پاسخی نیست که به نظر شما مناسب محسوب می‌شود. به عنوان مثال در سؤال شماره 6؛ پرسیده شده آیا تمایلات در شما یک احساس قوی است؟ و کسی که پاسخ می‌دهد نمی‌دانم، توافق بیشتری با خود دارد تا کسی که کمی سطحی و بدون فکر کردن پاسخ می‌دهد «نه». مثالی دیگر: در پاسخ به سؤال 24 ،کسی که جواب می‌دهد:«من هرگز خواب نمی‌بینم» قطعا کمتر با خودش توافق دارد تا کسی که پاسخ داده «شاید، دقیقا به خاطر ندارم.» چون متخصصان فیزیولوژی می‌گویند همه خواب می‌بینند.

 

تحلیل بر اساس پاسخ‌ها...

 

اگر پاسخ‌های گزینه ج بیشتر از همه است

شما در مسیر موفقیت هستید

به نظر می‌رسد که شما در توافق با خود هستید و این حالت نه‌تنها در زمینه خودآگاه بلکه در زمینه ناخودآگاه نیز صدق می‌کند. در شما فراموشی‌های غیر قابل توجیه، خواب‌های عجیب و غریب یا وسواس‌های کوچک به ندرت وجود دارد و تاسف ناچیزی نسبت به گذشته یا تمایلات و بی‌صبری‌های آینده (از نظر شغلی و احساسی) به چشم می‌خورد. ارتباط موجود، بین تمایلات، استعدادها و توانایی‌های شما مناسب است.

 

اگر پاسخ‌های گزینه ب بیشتر از همه است...

توهمات را کنار بگذارید

در این حال، نارضایتی شما از محیط کار و و خانه خود حتمی است. شما با شخصیت درونی خود در تضاد هستید و مفهوم و معنای زندگی برایتان محتمل شده‌ است. نارضایتی شما، گاهی به صورت برخی احساسات و افکار تند بروز می‌کند. شاید این پرسشنامه بتواند فاصله‌ای را که بین آنچه شما می‌خواستید باشید و آنچه اکنون هستید وجود دارد، برایتان روشن سازد. وقتی این فاصله را بفهمید بیشتر می‌توانید برخی از توهمات را کنار بگذارید و با خود واقعی الان به توافق بیشتری برسید.

 

اگر همه ستون‌ها در یک حد هستند...

یک‌بار دیگر در آزمون شرکت کنید

رستوران در عمق دریا +عکس



این رستوران به نام مروارید در نزدیکی یکی از جزیره های مالدیو در اقیانویس هند واقع است.

رستورانی در عمق دریا در آب های کشور مالدیو قرار دارد.

به گزارش سایت آر تی روسیه، این رستوران در عمق 5 متری عمق دریا قرار دارد و در اطراف آن، ماهی ها حرکت می کند.

این رستوران به نام مروارید در نزدیکی یکی از جزیره های مالدیو در اقیانویس هند واقع است.

هزینه سرو غذا در این رستوران حدود 120 دلار برای دو نفر است. این رستوران تنها گنجایش 14 نفر مشتری دارد و تنها با رزرو قبلی، مشتری می پذیرد.


خروج هواپیمای "هما" از باند فرودگاه هامبورگ + تصاویر


یک منبع آلمانی اعلام کرد یک فروند هواپیمای مسافربری شرکت "هما" هنگام فرود در فرودگاه بین المللی هامبورگ از باند خارج شد .
به گزارش سرويس بين‌ الملل باشگاه خبرنگاران به نقل  از پایگاه خبری آئرو اینساید؛ یک فروند هواپیمای ایرباس مدل A 310 _300 ایران ایر، که از مقصد فرودگاه امام خمینی(ره) ایران به هامبورگ آلمان در حرکت بود  هنگام فرود در فرودگاه بین المللی هامبورگ در ساعت 11:44 به وقت محلی از باند شمار 23 این فرودگاه خارج شد. 

این حادثه کشته یا مجروحی نداشت و هواپیما نیز خسارت چندانی ندیده است . مسافران این پرواز با استفاده از پله های برقی و اتوبوس های مخصوص به خارج از باند منتقل شدند . 

هواپیمای مورد نظر ساعاتی پس از فرود با تاخیری چند ساعت و با شماره پرواز IR_722 به تهران بازگشته و تا دقایقی دیگر در فرودگاه اما خمینی تهران فرود خواهد آمد . 

گفتنی است این خبر از سوی هواپیمایی هما هنوز تایید نشده است 

سحر خوردن کنار یار عشقه   

نماز و روزه و افطار عشقه                سحر خوردن کنار یار عشقه   

نه یکبار از کنار خیمه گاهش               گذشتن بل هزاران بار عشقه

 

شنیدم هاتفی در آسمان گفت              غم دل گر خورد غمخوار عشقه

 

بیا مهدی که بی تو روزه سخته          ضیافتخانه با دلدار عشقه

 

گلستان جهان همراه خار است         گل نرگس بود بی خار عشقه

 

خدایا جان ما گردان فدایش            شهادت بر سر دار عشقه

 

نه یک تن بل بود دنیا فدایش          فداییّش گر بود  بر دار عشقه

 

دل و مهدی دل و دوری هجران        گل زهرا ییم دیدار عشقه

 

دلم وصل تو جانا ارزو داشت         ولی شد فاصله بسیار عشقه

 

بیا در ماه روزه یاریم کن                 کنارت مهدیا افطار عشقه

چرا دوست داریم با افرادی مثل خودمان ازدواج کنیم

 

به گزارش اعتدال ، دانشمندان توانستند پاسخ این پرسش را که” چرا به طور طبیعی با افراد هم طبقه خود، دوست شده و یا ازدواج می‌کنیم” دریابند.

 

دکتر کارولینا زینک در انستیتو سلامت ذهنی در مریلند آزمایشی را ترتیب داد که بر اساس آن به ۲۳ نفر اطلاعات افرادی نزدیک به وضعیت اقتصادی ، اجتماعی بالاتر و پایین‌تر آن‌ها نشان داده شد. سپس از طریق MRI فعالیت قسمت مرکزی مغز در هر حالت اندازه‌گیری شد.

 

بررسی‌ها نشان داد که هر اندازه فرد مورد نظر به ما شبیه‌تر بود، بخش بیشتری از قسمت مرکزی مغز که به مرکز تصمیم و کنترل هیجانات و تصمیمات مربوط است، برای فعالیت باز می‌شد.

 

در واقع مغز افراد متعلق به طبقه بالای اجتماعی هنگام ملاقات با افراد هم طبقه خود فعال‌تر و مغز افراد متعلق به طبقه پایین هنگام ملاقات با افراد هم طبقه خود، واکنش مثبت دارند.

 

محققان نشان دادند که این نتایج با نتایج به دست آمده از میمون‌ها بسیار سازگار است. در میمون‌ها نیز رفتارها بسته به موقعیت آنان در گروه متفاوت است.

 

دکتر زینک می‌گوید: نحوه واکنش و رفتار ما با افراد اطراف خود بر اساس موقعیت اجتماعی آنان نسبت به ما صورت می‌گیرد و به همین علت اطلاعات مرتبط با طبقه اجتماعی افراد برای ما بسیار ارزشمند است.

 

به عنوان یک انسان ما ظرفیت تشخیص محیط بیرونی را برای انتخاب بهترین و مناسب‌ترین احساس برای خود داریم.

 

مغز ما حالت ایستا ندارد و می‌تواند خود را با شرایط وفق دهد. زمانی که موقعیت یک شخص عوض می‌شود، انتظار داریم ارزش‌های مرتبط با موقعیت اجتماعی و نظر او نسبت به دیگران نیز در قسمت تصمیم‌گیری تغییر کند.

پسر عاشق

 

دستهامان در یکدگر بود قلبهامان نزدیک وهمسایه در هوای خوب تابستان عشقمان میزد جوانه تمام رویای من فکر و خیالت بود قصه از اینجا شروع شد : پسر و دختری بودن که از بچگی با هم بزرگ شده بودن با هم بازی میکردن دوچرخه سواری میکردن بعضی وقتا هم پسر میرفت خونه ی دختر و کلآ با هم بودن پسر دلش نمیخواست میهمانی بره چون ممکن بود یکی دو روز بهترین دوستشو نبینه البته نمی دونست این حس چیه ولی خوب میدونست که اگه دوستشو نبینه یه حس بدی داره ولی نمیتونست حسشو تشخیص بده آخه 7 _ 8 سال بیشتر نداشت میگذشتند روزهای خوب عشق ما به سان روزهای گرم تابستان تا رسید فصل سرد خزان و تک تک این غنچه های نوشکفته خشک و سرد همچون برگ های درختان تنومند ریختند در پای ساقه اما درختان تنومند ساقه هاشان هست پر استقامت باز میسازند برگ و جوانه ناگهان در روزی از روزهای سرد پاییز کآسمان بود از غم و غصه لبریز چشمهایش بود بغض آلود و وحشتناک و طغیانگر که حتی خورشید هم میخروشید از توهم ترس دست های کوچکت ناگهان از دست های من جدا شد آسمان با آن همه غصه ناگهان بغضش ترکید و تو را برد آن طرف آن طرفتر دور دورتر من تمام عشق خود را نیرو کردم تا تو را از آسمان سرد و وحشتناک باز پس گیرم اما چه سود آسمان غمناک و وحشتناک برگ های غنچه ی کوچک عشق ما را با دست های سرد خود می برد بزرگ و بزرگتر میشدند پسر خجالتی بود خجالت میکشید توی کوچه با دختر حرف بزنه و البته خجالت میکشید بره خونشون و دختر هم نمیامد خونشون به همین خاطر رابطشون کم شده بود ولی عشقه پسر همچنان گرم و آتشین بود مثل اول هرچند 13 یا 14 سال بیشتر نداشت اما معنی احساسشو خوب میفهمید و میفهمید که این یه دوست داشتن معمولی نیست و کم کم داشت معنی عشقو میفهمید تا اینکه یه خبر قلبشو از جا کند مامانو باباش گفتن میخوایم از اینجا بریم داشت دیونه میشد باید چی کار میکرد ؟ کاری نمیتونست بکنه رفتن از اون محل ولی چون خونهی مامان بزرگاشون اونجا بود گاهی میامد خونه ی مامان بزرگش میدیدش این براش کافی نبود یه بار تصمیم گرفت حرفشو بزنه به مامانش گفت میخوام برم خونه ی مامان بزرگ در اصل میخواست بره حرف دلشو به دختر بزنه رفت خونه ی مامان بزرگش نشست جلوی در اما هرچی صبر کرد دختر بیرون نیومد 1 روز 2 روز 3 روز نیومد که نیومد از دوستاش پرسید دختر چرا بیرون نمیاد دوستاش گفتن از اینجا رفته بازم قلبش شکست چرا باید این همه زجر میکشید تا گذشت........ تا گذشت این فصل بی احساس و آن آسمان سرد و غمناک و وحشتناک باز هم آمد فصل خوب تابستان چه کسی می گوید پادشاه فصل هاست پاییز پاییز از غم و غصه هست لبریز پادشاه فصل هاست فصل تابستان فصلی که هست از خنده و عشق و عاشقی لبریز باز هم از راه رسید فصل تابستان پسر و دختر یه نسبت فامیلی دوری باهم داشتن و این باعث امیدوار موندن پسر بود تا اینکه بعد از 2 _ 3 سال نوبت ازدواج فامیل مشترکشون شد قرار ازدواج 18 شهریور بود پسر از اول تابستون برای اولین بار میخواست که تابستون زود تموم بشه پیش خودش فکر میکر که یک تابستون در مقابل رسیدن به معشوقش چه ارزشی میتونه داشته ؟ روزای گرم تیر و مرداد میامدن و میرفتن تا اینکه شهریور رسید شمارش معکوس شروع شد 18 17 16 ..... پسر رفت لباس خرید بهترین لباسی که فکر میکرد حتی یک کراوات هم خرید که دیگه چیزی کم نداشته باشه 18 شهریور رسید صبحش پسر رفت آرایشگاه آقای آرایشگر دوست دوستش بود به شوخی بهش گفت چه خبره اینطوری میخوای کجا بری پسر چیزی روی لباش نیاورد ولی توی دلش گفت میخوام عشقمو ببینم انقدر هیجان داشت که دستاش به لرزش افتاده بودن کارش اونجا تموم شده بود برگشت خونه دیگه بای د کم کم حاضر می شدن و به سمت محل عروسی در حرکت میکردن وقتی رسیدن پسر انقدر هیجان داشت که فکر میکرد هر لحظه ممکنه سکته بکنه همه رفتن داخل جز پسر چون منتظر دختر بود تقریبا 1 _ 2 ساعت منتظر بود تا اینکه ماشینشون رو دید واقعا داشت سکته میکرد داشت خفه میشد گره کراواتشو یه کم شل کرد تا بتونه راحت تر نفس بکشه دختر با مامان و بابا و برادرش اومدن تو ناگهان دیدیم تو را دیدی مرا دیدمت اما ندیدی عشق گرمم را تو فراموش کرده ای فصل زمستان فصل تابستان خزان را تو فراموش کرده ای آن آسمان سرد و غمناک و وحشتناک را تو فراموش کرده ای آن زجه های بی غروبم را تو فراموش کرده ای آن برگ های غنچه ی عشق کوچک را که در فصل خزان برگ هایش همچو برگهای درختان تنومند شدند پرپر یک سلام این بود حرف های ما بعد از فصل خزان و آسمان سرد و غمناک باز هم رفتی باز رفتی و باز هم سر آمد عمر تابستان باز شد فصل خزان پسر خیلی سعی کرد ولی فقط تونست یه سلام بکنه بازم نتونست حرفه دلشو بزنه حتی نتونست یه حرف معمولی بزنه چون ترس توی وجودش رخنه کرده بود ترس از اینکه با یه کابوسه ترسناک از رویای قشنگه با اون بودن بیدار بشه با خودش فکر میکرد که من دوسش دارم ولی اگر اون دوسم نداشته باشه چی ؟ 4 یا 5 سال بود از عشقش دور بود ولی قلبش با اون و به یاد اون میزد تصمیمشو گرفته بود باید هر طور بود خودشو از مرگ شمع وار نجات میداد وقتی صورت زیبای دختر رو میدید قلبش ذوب میشد اون شب 3 _ 4 بار بیشتر دخترو ندید و هر بار فقط چند ثانیه ولی هر بار که میدیدش دلش میخواست با تمام وجود بقلش کنه و بهش بگه که چقدر دوسش داره و چطوری عاشقشه ولی بازم نتونست عروسی هم تموم شد و البته بدون نتیجه ولی بعد عروسی همه از دختر تعریف میکردن و پسر به خودش افتخار میکرد که عاشق چنین دختری هست اما دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود . دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشق واقعی است

خندید و رفت و دل منو با خودش برد

 

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

گفت: دارم میمیرم

گفتم: یعنی چی؟

گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه

گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.

گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده

با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟

فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش

گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم

از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،

تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،

خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،

خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد

با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه

سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم

بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم

ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم

گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم

مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم

الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم

حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟

گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه

آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر

داشت میرفت

گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟

گفت: بیمار نیستم!

هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم،

رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!

خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟

باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد

انگارهیچ وقت بیدار نبودم.

 

براساس یك ماجراى واقعى

مورچه هاى نگران اطراف سنگ قبرت مى خزیدند و با هر خزش خود نبودنت را به یادم مى آوردند.

پرندگان قبرستان ده دور افتاده مان وقتى دختر بچه اى چون من را بالا سر قبرمادرش مى دیدند برایم مى خواندند.

انگارشعرپرنده ها، فصل ها را نمى شناخت. ردیف هایش اندوه داشت. مثل تمام ردیف هاى با نشان و بى نشان آدم هایى كه درهمسایگى ات دفن شده بودند.

در وزن ثابت زمان، پیاله پیاله گلاب ازچشمان آبى ام مى گرفتم وغبار روى سنگ قبر بى نامت را پاك مى كردم. سكوت مرگ آور قبرستان لبخندهایم را بى رنگ مى كرد.

مروارید هاى بدلى از گردنبند زمان مى ریخت، مثل روزهایى كه ازعمر دوازده ساله ام جدا مى شد.

یادم مى آید از همان لحظه هایى كه چشم گشودم جاى دست هایت روى شانه هاى یخ زده ام خالى بود.

وقتى بچه هاى هم سن و سالم ترس ها و شادى هایشان را با مادرانشان قسمت مى كردند من بودم و تنهایى.

یك روز بابا نشانى قبرت را داد.

مثل همه آدم هایى كه نمى دانند چطور باید مرگ بابا و مامان بچه اى را به او حالى كنند بابا هم مانده بود چطور این خبرتكان دهنده را به من بگوید.

اما بالاخره گفت و از آن روز به بعد من ماندم و سنگ قبرى تنها.

وقتى بادهاى ملایم شروع به وزیدن مى كردند بابا غصه دار مى شد.

مى گفت مامانت عاشق بادهاى بهارى بود و براى همین اسمت را «نسیم» گذاشتیم.كاش مى دیدى در آن روزهاى یكنواخت چطورهر روز دوان دوان یك راست از مدرسه راهى قبرستان مى شدم.

بچه ها خستگى هایشان را به خانه مى بردند و من به گورستانى سرد...

آن ها سیر تا پیاز آن چه را دركلاس درس گذشته بود كنار اجاق هاى گرم و دیگ هاى پر از غذاى مادرانشان تعریف مى كردند و من تنهاى تنها كوله بارم را به نقطه اى پر سكوت مى آوردم.

سكوت؛ مادر! سكوت.سكوت اندوهناكى كه ازسینه هر قبر بلند مى شد دلم را به هم مى ریخت.

شب ها خواب بیدارى مى دیدم.

انگارهیچ وقت بیدار نبودم.

بابا مى گفت سال ها پیش در شهرى بزرگ خانه اى داشتیم اما بعد از مردن تو این ده را براى رسیدن به آرامش و فراموشى روزهاى گذشته انتخاب كرده است.

وقتى بزرگ تر شدم بابا از روزهاى عاشق شدنتان هم برایم كمى گفت. هرچه صندوقچه قدیمى روى طاقچه را زیر و رو كردم یك عكس بیشتر از تو پیدا نكردم.

عكس را در كیف مدرسه اى ام مى گذاشتم و با خود به هر طرف مى بردم.

فكر مى كردم اگر بزرگ شوم شبیه تو زیبا و موطلایى خواهم شد!

دلم نمى خواست بچه ها بدانند مامان ندارم. اما یك روز حالم درحیاط مدرسه بد شد.

خانم ناظم گفت سرایدار را بفرستید بابایش را بیاورد.

شك كردم.

آخر اگر این اتفاق براى هر كدام از بچه هاى دیگر مى افتاد خانم «فنایى» -ناظم - زودى مادر بچه ها را صدا مى زد.

همان موقع بود كه فهمیدم همه شاگرد و معلم ها مى دانند من مامان ندارم.

از آن روز به بعد دیگر دلم نمى خواست پا به مدرسه بگذارم.

مى دیدم همه با من مهربانى مى كنند اما نمى فهمیدم همه از روى ترحم است.

بچگى بود و یك دنیا فكر نپخته.

بهار و عید داشت مى آمد ،

عید.

تخم مرغ هاى رنگ شده.

هفت سین و سبزه هاى تازه جوانه زده.

بوى عید اما در خانه خالى وبى مادرما نمى آمد.

حال بابا هم بهتر از من نبود.

آشفتگى و حرف هاى ناگفته درنگاهش بى داد مى كرد.

«مجنون آسمان «لیلا»ى عاشق را از زمین خانه مان ربوده است انگار... » باباهمیشه این را مى گفت. هروقت حرفت مى شد به جاى این كه بگوید مادرت؛ اسمت را بر زبان مى آورد، لیلا!

خیلى وقت پیش بالاى قبرت درخت نارنج كاشته بودم؛ با همین دست هاى كوچكم.

هرروز هوایش را داشتم. مى خواستم وقتى كنارت نبودم حس تنهایى نكنى. اسم درخت را گذاشتم نسیم. نسیمى كه شب و روز دورسرت بگردد و در فصل هاى سرد و گرم حق فرزندى را برایت به جا بیاورد.

........................

اما درست ۶ سال پیش در آخرین غروب اسفند اتفاق عجیبى افتاد. برایت هفت سین آماده كردم.

بابا این كار را دوست نداشت اما آخرش حریفم نشد و كارى را كه دوست داشتم انجام دادم.

سینى مسى بزرگى از بازار خریدم وبا جان و دل «سین» ها را برایت چیدم.

وقتى به انتهاى گورستان رسیدم یك مرتبه خشكم زد ،مثل شاخه هاى خشكیده گیلاس در زمستان.

چند كارگر با بیل و كلنگ به جان قبرت افتاده بودند.

سینى هفت سین از دستم افتاد.

به درخت نارنجى كه كاشته بودم تكیه دادم.

جیغ زدم.

با ناخن هاى ریزم بر خاك كنار قبرت چنگ انداختم.

دلم مى خواست كارگران را تكه تكه كنم.

زبانم بند آمده بود. آب دهانم خشك شده بود. اگر كارد مى زدند خونم درنمى آمد.

گفتم آهاى...! این قبر مادرمن است، ولش كنید.دست بردارید. دور شوید. چه كار مى كنید ؟

بعد از هوش رفتم. روى زمین افتادم...

كارگرها زن مرده شور را پیدا كردند و بالا سرم آوردند.

وقتى چشم گشودم خود را در اتاقكى دیدم.

با نفس بریده گفتم چطور جرأت كردید خانه مادرم را خراب كنید.

زن پیر با نگاهى پر از آرامش گفت : دخترم آن قبرخالى است !

دهانم بسته شده بود.

شاید مى خواستند با این دروغ سرو صدایم بخوابد.

اماآن ها دروغ نمى گفتند مادر !

بابا سال ها پیش این قبردروغین را براى تو خریده بود تا هر وقت از او نشانى تو را گرفتم بى چون و چرا بگوید مرده اى.

باورش برایم سخت بود و هنوزهم هست.

همان روز با صورتى خیس رفتم پیش بابا. نمى دانستم باید خوشحال باشم یا ناراحت.

كلاغ ها گاه و بى گاه مى خواندند.

تا به بابا برسم هزار و یك سؤال در ذهنم نقش بست.

آن روز مروارید هاى بدلى دیگرى از نخ پاره پاره گردنبند زمان افتاده بودند.

حقیقتى مخوف در خواب هاى بیدار و بیدارى هاى خواب آلود وجود داشت كه هنوز آن ها را نمى دانستم.

بالاخره بابا را دیدم.

شاید هیچ وقت فكر نمى كرد بى استفاده ماندن قبردروغین مادر دستش را پیش من رو كند.

گفتم بابا فقط بگو چرا ؟؟

بابا هق هق گریست.

سر زخم هاى كهنه اش با این سؤالم بازشد انگار.

آن روز غروب بابا دلش مى خواست به قعر زمین فرو رود اما به این سؤالم جواب ندهد.

با دیدن چهره در همم از پا در آمد.

دریك لحظه به اندازه هزاران سال پیر شد.

بعد برایم گفت كه چقدرعاشق هم بوده اید و در شب هاى عاشقى ته كوچه بن بست تان آه مى كشیده و لیلا لیلا مى خوانده براى چشم هاى آبى ات.

چشم هایش بى حال مى شد وقتى نامت را بر زبان مى آورد.

گویى هزاران سال عاشقت بوده و هست.

بابا قصه زیباى روزى را برایم تعریف كرد كه بالاخره برادرهایت را براى ازدواج راضى كرده بود.

بابا گفت : «زیر یك سقف رفتیم. با عشق. وقتى لیلا تو را حامله بود شرط گذاشت اگر دختر باشى نامت را بگذاریم نسیم

گاه لبخند كمى در هق هق و نفس هاى بریده اش شنیده مى شد. در میان گریه خندیدنش مثل خرناسه هاى یك عقاب زخم خورده بود روى تپه هاى پست.

بابا وقتى مى خواست جمله آخر را بگوید رویش را برگرداند.

«اما همین كه تو به دنیا آمدى گفت دیگر نمى خواهمت. بچه ات را بردار برو مال خودت. طلاق مى خواهم.

لیلاى من طلاق گرفت و رفت، براى همیشه.

بعد از مدتى شنیدم با یكى از دوستان برادرش ازدواج كرده است.لیلا خیانت كرد نسیم جان!

این حق من و تو نبود.

از همان روزدیگر برایم مرد.

در آن شهر بزرگ غریب هیچ آشنایى نداشتم.

پدر و مادرم درشهر دیگر زندگى مى كردند.

قبلا هشدار داده و گفته بودند لیلا تكه ما نیست بیا پى یكى از دختران شهر خودمان. اما زیر بار نرفتم. همین شد كه دستت را گرفتم و به این ده آوردمت.

همان موقع هم سنگ قبرى خالى خریدم تا هر وقت مادرت را خواستى بگویم آن جاست.

زیر خروارها خاطره

.....................................

مادر! حالا نسیمت بزرگ شده و در هر وزش بادهاى ملایم و ناملایم این سؤال را از خود مى پرسد كه چرا؟

دلم مى خواهد بدانم به كدامین جرم دختر یك روزه ات را براى همیشه تنها گذاشتى و رفتى ؟

هنوز براى دیدنت بر سر این قبر مى آیم.

شنیده بودم مردم گاهى به هم مى گفتند «قبرى كه براى آن گریه مى كنى مرده ندارد» اما هیچ گاه معنى این حرف را نفهمیده بودم.

هنوز هم منتظر مى نشینم.

تو را كم دارم؛ لحظه به لحظه.

به دختركان ،۱۷ ۱۸ساله هم سن خودم حسادت مى كنم.

حالا دیگر حتى در این گورستان هم كسى را ندارم.

دلم مى خواهد توهم روزى براى دختر بى تابت غذایى بیاورى كه گرم باشد مادر.در دنیاى آدم هاى زنده اى كه هنوز نفس مى كشند و زیر قبرى خیالى پنهان نشده اند. برگرد مادر!...

هرگاه تورا خواندم

الهی ! هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتي ...

الهی ! از تو تنها تو را مي خواهم ...

الهي ! چون تو حاضري چه جويم ... و چون تو ناظري چه گويم ...

خدايا ! مرا به خاطر شکايتهايم ببخش ...

خدایا ! از تو به خاطر آنچه برايم مقدر کرده اي متشکرم ...

الهي ! آن خواهم که هيچ نخواهم ...

خدايا! ما اگر بد کنيم، تو را بنده هاي خوب بسيار است، تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست؟

الهي ! درمانده ام از دست خويش و به مدد فيض تو محتاجم ...

خدای من ! عاقبت همه ما را ختم به خير بگردان ...

الهي ! اگر من از تو جز تو خواهم، فرق ميان من و بت پرست چيست؟

خدایا ! آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه را که نميتوانم تغيير دهم ...

خدایا ! شهامت عطا فرما تا آنچه را مي توانم تغيير دهم ...

معبودا ! تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم ...

معبودا ! مرا بيشتر از پيش عاشق خود بگردان ...

خالقا ! بهتر آنست که جز تو کسي را براي خويش و به نام خويش مخوانيم یاریمان ده ...

پروردگارا ! عظمتت را شکر؛ شکوهت را سجده و مهربانيت را سپاس ....

خدايا ! به من صبر و بینشی عطا فرما تا در مشکلات و مصائب هم شاکرت باشم ...

خدايا ! مرا تنها وامگذار که تو بهترين دادرسي ...

خدايا ! مرا به گونه اي بساز و شکل بده و بتراش که مايه شرمساري تو نباشم ...

خدايا ! به ما معرفتي عطا كن تا بتوانيم آنطور كه تو مي پسندي زندگي كنيم ...

خداوندا ! اگر داشته هایم ذليلم مي کند ندارم کن ...

خداوندا ! اگر کاشتم اسير چيدنم مي کند بي کارم کن

سحر خوردن کنار یار عشقه  


نماز و روزه و افطار عشقه                سحر خوردن کنار یار عشقه  

 

نه یکبار از کنار خیمه گاهش               گذشتن بل هزاران بار عشقه

 

شنیدم هاتفی در آسمان گفت              غم دل گر خورد غمخوار عشقه

 

بیا مهدی که بی تو روزه سخته          ضیافتخانه با دلدار عشقه

 

گلستان جهان همراه خار است         گل نرگس بود بی خار عشقه

 

خدایا جان ما گردان فدایش                شهادت بر سر دار عشقه

 

نه یک تن بل بود دنیا فدایش          فداییّش گر بود  بر دار عشقه

 

دل و مهدی دل و دوری هجران        گل زهرا ییم دیدار عشقه

 

دلم وصل تو جانا ارزو داشت          ولی شد فاصله بسیار عشقه

 

بیا در ماه روزه یاریم کن                  کنارت مهدیا افطار عشقه

عکسی با ویژگی خاص!

لطفاٌ کلیک فرمایید 

عادتهای اشتباه ولی مفید !!

 

استفاده بیش از حد از یک چیز خاص باعث به وجود آمدن اعتیاد می‌شود و ترک آن برای هر کسی سخت است. اعتیاد همیشه نمی‌تواند به مواد مخدر باشد. گاهی افراد به ورزش هم معتاد می‌شوند که باز هم می‌تواند برای سلامتی نامناسب باشد.

 

همیشه عادت‌ها را به چشم مخرب نگاه می‌کنیم؛ به طوری که به نظر ما عادت کردن می‌تواند باعث از بین رفتن سلامتی شود اما پزشکان در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده‌اند که حتی بدترین عادت‌ها نیز می‌توانند برای بدن بسیار مفید باشند. این عادات به راحتی می‌توانند سلامت را وارد بدن شما کنند و نیازی به ترک آنها نیست.

 

* آدامس جویدن عادتی است که بسیاری قصد ترک کردن آن را دارند اما این نکته را بدانید که آدامس می‌تواند قدرت تمرکز و یادگیری را افزایش دهد. دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که جویدن آدامس می‌تواند میزان خونی را که در راه مغز است، بیشتر کند و در نتیجه مغز راحت‌تر به فعالیت خود بپردازد.

 

* شلخته بودن هم می‌تواند عادت بدی باشد ولی در مقابل وسواس به هیچ عنوان بد نیست. برای آنکه آلرژی‌ها را از بین ببرید بهتر است کمی هم شلخته باشید چرا که بسیاری از آلرژی‌ها بر اثر وسواس به وجود می‌آیند. محققان به این نتیجه رسیده‌اند که افراد شلخته کمتر دچار آسیب‌های ریوی و آلرژی می‌شوند.

 

* برخی عادت دارند پس از صبحانه یا به همراه آن از کلوچه و بیسکوئیت استفاده می‌کنند. این عادت شاید به نظر چاق‌کننده باشد اما برای بدن بسیار مفید است. کلوچه و بیسکوئیت باعث می‌شود تا پروتئین و کربوهیدرات لازم به بدن شما وارد شود و اگر رژیم داشته باشید می‌تواند باعث لاغری شما هم بشود.

 

* بازی‌های رایانه‌ای همیشه به عنوان بزرگترین دشمنان نوجوانان شناخته می‌شوند اما این بازی‌ها همیشه هم بد نیستند و به راحتی می‌توانند حال انسان را دگرگون کنند. چند بازی ساده و فکری روی رایانه خود داشته باشید تا در زمان بی‌حالی یا افسردگی سراغ آن بروید و حالتان را عوض کنید.

عکس/ بزرگترین جونده جهان

بزرگترین جونده جهان در یونان و تحت سرپرستی زنی یونانی بانام ملانی تیپالدوس نگهداری میشود . نام این جونده که از تیره نادری از موش های جهان به حساب می آید 'کاپلین روس ' نام داشته و بزرگی آن دو برابر یک سگ خانگی است. نام این موش جونده در کتاب رکوردهای گینس به عنوان بزرگترین جونده جهان ثبت شده است.

یادت برایم همانند

یادت برایم
همانند قصه سیگار پیرمردیست
که سالهاست میگوید نخ آخر است …
.
.
.
.

تو” آن نیستی که به یادت بیاورم ،
“تو” آن همیشه ای که به یادم می مانی . . .
.
.
.
.

دریــا مــی‌شــوم؛
وقتــی هــر شــب
در بستــرم، یــــاد تــو جــاری ســت؛
مثــل رود . . .

.
.
.
.

زیباست یادت،
اگر خودت بودی چه غوغایی میکردی!
.
.
.
.

در دفتر دل یاد تو سر مشق من است
یاد من هم نکنی یاد تو تکلیف من است . . .
.
.
.
.

تو مرا فریاد کن ای هم نفس / این منم آواره ی فریاد تو
این فضا با بوی تو آغشته است/ آسمانم پر شده از یاد تو . . .
.
.
.
.
یادت …
پرچم صلحیست،
میان ِ شورش ِ این همه فکر…

هدفم بود که هرگز نشوم عاشق کس / چون که رخسار تو دیدم ، هدفم سخت شکست
.
.
.
.
به که پیغام دهم ؟ به شباهنگ که شب مانده به راه ؟

یا به اندوه کلاغان سیاه ، به پرستو که سفر میکند از سردی فصل ؟

یا به مرغان نکو چیده شهر ؟ به که پیغام دهم که به یادت هستم ؟
.
.
.
.
هنوز رو خاکیم یادمان نمیکنند!

وای به روزی که خاکمان کنند 
.
.
.
.
ثانیه ها، روزها حقیرتر از آنند که بهانه ای برای از یاد بردنت باشند…
.
.
.
.
اس ام اس ها گاهی پیامی ندارن

فقط ارسال میشن که باور کنی اونی که فکرشو نمی کنی الان به یادته
.
.
.
.

در برهوت بی کسی تنها تو همزاد منی / ای نازتر از خواب شبم ، همواره در یاد منی
.
.
.
.

هرقدر رفاقت بکنم می ارزی / اظهار صداقت بکنم می ارزی

آنقدر عزیزی تو برایم ای دوست / صدبار که یادت بکنم می ارزی
.
.
.
.
یادم باشه

یادت بدم

یاد بگیری

یادتنره

که یاد تو

همیشه در یاد منه
.
.
.
.
پیام هایم گاه گاه است! آنچه ابدیست ، یاد توست
.
.
.
.

اگر چه دوری ز برم همسفر جان منی / قطره ی اشکی و در دیده ی گریان منی / این مپندار که یادت برود از نظرم / خاطرت جمع که در قلب پریشان منی
.
.
.
.

نازنین تر ز تو کس نیست که یادش بکنم سرو دل عاشق یک ناز نگاهش بکنم / تا زمین هست و زمان هست بگویم ای دوست : تو عزیزی و عزیزان بفدایت بکنم.
.
.
.
.

یادکن که عشق نمی پرسه اهل کجایی!فقط میگه توی قلب من زندگی کن!!

عشق نمی پرسه چرا دور هستی!فقط میگه همیشه بامن هستی!

عشق نمیگه دوستم داری؟فقط میگه دوستت دارم!!!
.
.
.
.

درود بر انسان های خوب انانکه در اندیشه دیگران تصویر زیبا مینگارند….تا انجا که یادشان زیبا و خاطرشان همواره در دل خواهد ماند
.
.
.
.

روز وصل دوستداران یاد باد / یاد باد آن روزگاران یاد باد

گرچه یاران فارغند از یاد من / از من ایشان را هزاران یاد باد.
.
.
.
.

قالیچه یادت را هرگز بر ایوان فراموشی پهن نخواهم کرد!دوست دارم
.
.
.
.

اگر نسیمی شانه هایت رانوازش کردبدان آن هوای دل من است که بیادت می وزد
.
.
.
.

چرخ روزگار را دو چیز می چرخاند
دوری و دوستی! با اینکه ازت دورم ولی به یادتم
.
.
.
.

هرکجا کوچ دهد دست طبیعت مارا ، این دل ماست که پیوسته زتو یاد کند
.
.
.
.

به قلب مهربانت بگو هیچ چیز یادت را از خاطرم نخواهد برد حتی وجود فاصله ها.
.
.
.
.

ب کوتاهی لحظات با تو بودن منگر

ب وسعت لحظه هایی نگاه کن ک ب یادت هستم
.
.
.
.

هرگاه شادم یاد تو غمگینم می کند. هرگاه غمگینم یاد تو شادم می کند. پس هر دو را دوست دارم چون حکایت از تو می کند
.
.
.
.
در قید غمم ، خاطر آزاد کجایی ؟
تنگ است دلم ، قوت فریاد کجایی ؟
با آنکه ز ما هیچ زمان یاد نکردی
ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی ؟
.
.
.
.

سکوت بهترین تفسیر دوست داشتن است ، مهم باهم بودن نیست به یاد هم بودن است.
.
.
.
.
شکفتن هیچ گلی به زیبایی لبخند تو نیست به همان زیبایی قسم هر ثانیه به یادتم.
.
.
.
.

گفت از دوست چه دیدی که چنین مسروری؟ …. گفتم از دوست همین بس که ز ما یاد کند.
.
.
.
.

در دفتر عشق زنده نگه داشتم یاد تورا ، ز خدا می طلبم زندگی شاد تو را .
.
.
.
.

غزل غزل به یادتو قدم قدم فدای تو نفس نفس برای تو منم درانتظارتو .
.
.
.
.

قطرات بارون ممکنه کوچیک باشه اما یه گل تشنه منتظر باریدنشه
یه اس ام اس ممکنه ساده به نظربرسه اما قلب فرستندش همیشه به یادته .
.
.
.
.

بوی گیسوی تو را نیمه شب آورد نسیم ، تازه شد در دل من یاد رفیقان قدیم.
.
.
.
.

رابطه ها زمانی زیباست که برای یادکردن هیچ دلیلی به جز دلتنگی نباشه… دلتنگتم رفیق!

.
.
.

از پنجره روزگار که به درخت عمر مینگرم خوشتر از یاد رفیقان ثمری نیست.
.
.
.
.

ما غصه خور تلخی فریاد شمائیم ، شادیم در آن لحظه که در یاد شمایئم.
.
.
.
.

تا ابد یاد عزیزان زدل و جان نرود ، جان اگر رفت ولی خاطر خوبان نرود.
.
.
.

در عمق آرزوی من است که در وجودت خانه ای داشته باشم حتی به مساحت یک “یاد”
.
.
.
.

من یاد خوش دوست به دنیا ندهم ، لبخند خوشش به حور رعنا ندهم ، گر یاد کند مرا هرازگاهی چند ، گرد رخ وی به چشم بینا ندهم.
.
.
.
.

گر دلت یاد کسی کرد و فرو ریخت به یاد آر ، که من نیز به یاد تو چنینم…
.
.
.
.

همین که یادم کردی تشکر / همین که مرحم دردی تشکر / در این دنیا که مردم بی وفایند / همین که باوفا هستی تشکر.
.
.
.
.

گر چه جانم رود از دست در این کنج قفس ، یادت از دل نرود تا که مرا هست نفس.
.
.
.
.

از شکستن ۲ چیز بترس ، قلبی که صادقانه دوستت دارد و دلی که صادقانه به یادته.
.
.
.
.

اگر خوابی اگر بیدار و یا در عالم دیدار ، بدان قلبی به یاد تو همیشه می کند فریاد.
.
.
.
.
تک لحظه های من هنوز همپای خاطرات توست / خونه قلبم کوچیکه ، اما همش به یاد توست.
.
.
.
.

من همانم که اگر دوست مرا یاد کند ، به صفای قدمش دیده ی خود فرش کنم.
.
.
.
.

بارالاها ای خدای عدل و داد / هر که کرده یادی از ما زنده باد / ما که معتاد رفیقیم و خمار روی یار / در مرام ما نباشد ترک این نوع اعتیاد.
.
.
.
.

به یاد رفیقی که سخت مشغول شطرنج زندگیشه و نمیدونه من هنوز مات رفاقتشم.
.
.
.
.

بهترین هدیه به بهترین دوست از یادنبردن اوست.
.
.
.
.
هرکه یادش یاد ماست ، سرور و سالار ماست ، یاد او درمان و عشق او در قلب ماست.
.
.
.
.

یادها فراموش نمی شوند حتی به اجبار دوستی ها ماندنی اند حتی با سکوت.
.
.
.
.
در خالصانه ترین گوشه قلبم آنجا که خبر از تاریکیست ، یاد تو می درخشد.
.
.
.
.

ای که یاد تو در آتش شب می سوزم ، یادمن کن که به یادت همه شب می سوزم.
.
.
.
.

امشب به رسم عاشقی یادی ز یاد یاران می کنم / در غربتی تاریک و سرد از غم ها حکایت می کنم / امشب وجودم خسته است از سردی دلهای سرد / آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای بی درد؟
.
.
.
.

افتخارم همه این است که در یاد منی
هرچه دیدم همه زشت است تو زیبای منی .
.
.
.
.

در این زندان تنهایی ، به هر سو هرکجا هستم
از این بابت دلم شاد است که گاهی میکنی یادم
.
.
.
.

مثل باران پاییزی پس از تو قسمت بادم / خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم.
.
.
.
.

* *این* قاصدک ها*روفوت* کردم *تا*بیان *بهت* *بگن * بیادتم*
.
.
.
.

روزی که یادت نکنم روز خدانیست سوگند به اسمت که دلم از تو جدا نیست
.
.
.
.

اس ام اس یعنی اروم تو قلبها سرک بکشی و با زبون بی زبونی بگی بیادتم
.
.
.
.

ازیادها نخواهند رفت آنان که برقلبها حکومت می کنند
.
.
.
.

یاد کس کردن دل میخواهد نه دلیل ، از ته دل یادت کردم بی دلیل…
.
.
.
.

حکم فراموشیتو آوردند ، ولی به یاد مهربونیات امضاش نکردم.
.
.
.
.
زیر این سقف کبود ، زیر این شعله ی سنگین سکوت ، اگر از یاد تو یادی نکنم ، تک و تنها به خدا میسوزم.
.
.
.
.
بلبل باغ توام ، مشتاق دیدار توام / غم مخور دلدار من ، تا زنده ام یاد توام
.
.
.
.
روزی هزار بار دلم زنده میشود ، وقتی که از هوای تو آکنده می شود. گاهی که اشک حرف دلم را نمی زند، یادتو بر مسیر لبم خنده می زند.
.
.
.
.

خوشبختی را در همین لحظه باور کن ، لحظه ای که دلی به یاد توست
.
.
.
.

لحظه های خسته ام را بی نگاهت رنگ نیست / در فضای سینه ام جز یاد تو آهنگ نیست
.
.
.
.
دست من کوتاه از دیدار توست /قلب من اما همیشه یاد توست
.
.
.
.

در این هیاهوی شلوغ، یادت لحظه ای مرا گم نمیکند و به هرجا میروم پیش تر از من آنجاست!
.
.
.
.
یادت برایم همانند قصه سیگار پیرمردیست که سالهاست میگوید نخ آخر است …
.
.
.
.
“تو” آن نیستی که به یادت بیاورم، “تو” آن همیشه ای که به یادم می مانی …
.
.
.
.
دریــا مــی‌شــوم؛
وقتــی هــر شــب
در بستــرم، یــــاد تــو جــاری ســت؛
مثــل رود …
.
.
.
.
زیباست یادت، اگر خودت بودی چه غوغایی میکردی!
.
.
.
.
در دفتر دل یاد تو سر مشق من است
یاد من هم نکنی اس ام اس عشقولانه یاد تو تکلیف من است …
.
.
.
.
تو مرا فریاد کن ای هم نفس / این منم آواره ی فریاد تو
این فضا با بوی تو آغشته است / آسمانم پر شده از یاد تو …
.
.
.
.
یادت …
پرچم صلحیست،
میان ِ شورش ِ این همه فکر…
.
.
.
.
یـــــــــــــــآد
چراغی که مال من است
ولی خاموش در دل های همـــه
.
.
.
.
هر دو چشمان تو دنیای من است
گر نمیبینم تو را، یادت نگهدار من است …
.
.
.
.
برایم دعا کن!
اجابتش مهم نیست!
نیاز من به آرامشی است که بدانم تو به یاد منی…
.
.
.
.
عتیقه شـــــدم در یـــادها بی آنکه قدیمـــی باشـــم
.
.
.
.
کاش فاصله ها اجازه میدادند،
وقتی قلب ها به یاد هم می تپند، در کنار هم باشند
به یادتــــــــــم
.
.
.
.
باز یادت میکنم تا نگویی بی وفاست
از شما دورم ولی ایندل همیشه با شماست 
.
.
.

میدونی محبت یعنی چی ؟
م = من ح= حالا ب= به یاد ت = توام
.
.
.

وقتی کسی دیر به دیر ازم یاد می کنه؛
نگرانش نمی شم؛
حتما شاد بوده از یادش رفتم …
.
.
.

برایم در ردیف کسانی هستی که به قول نیما یادت روشنم می دارد
.
.
.

تقدیم به آنکه دارمش دوست
تقدیم به آن که قلبم از اوست
اگر مهتاب از تن بر کند پوست
جدا هرگز نگردد یادم از دوست

.
.
یادی از ما کن ای عزیز دوست داشتنی
ای که هستی پیش ما شیرین تر از بستنی
تو مال من میشوی و من مال تو
زندگی میشود لحظه به لحظه خواستنی

.
.

همه ی حواسم را جمع میکنم تا خیالت را کم کنم
اما تمام یادت در”من” ضرب میشود و “من” تقسیم میشوم در “تو” …
می بینی ؟ عجب دنیای بی حساب و کتابی ست ؟

.

.

.
دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند
دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد
میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم
که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست

.

.

خالی تر از سکوتم …
انبـوهــی از ترانـه
بــا یـاد صبـح روشـن اما …
امیـد باطل
شب دائـمی ست انـگار …

.

.

دیگر بهار هم سرحالم نمیکند
چیزی شبیه معجزه زلالم نمیکند
آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار
وقتی که سنگ هم رحم به بالم نمیکند

.

.

.
دلم به کما رفته
برای مردنش دست به دعا شوید 
پیراهنم را اتو می زنم
کفش ها را دستمال می کشم
زندگی اما
مرتب نمی شود…

.

.

.
صــداے تپـش هـاے قلبمــ رو میشنوم
ولـے
هیچـ علاقه اے به زندگـے کردטּ توشـ نیستـــ
همـچـون ساعـت شنی شــده ام
کــه نـفــس هـایآخرش را میزند
و الـتـمـاس مـیـکــنــد
یـکـی پـیـدا شـود و بـرش گــردانـد
مــن هــم …
نه …! !
لـطــفـا بـرم نـگــردانـیـد ! ! !
بــگـذاریــد تــمام شــوم …
.

.

.

رسیده ام به حس برگی که میداند بادازهرطرف که بیاید
سرانجامش افتادن است
زمان گذشت بدون توجه به چیزهای کوچکی که کم هم نبودند
چیزهای کوچکی که حداقل می توانستند تحمل کردن زندگی را آسان تر کنند
گاهی فرصت نبود 
گاهی حوصله
و من خیلی دیر این را فهمیدم
خیلی دیر
هر چند که شاید هنوز هم پشت این همه سیاهی
کسی ، چیزی پیدا شود که نام من را از یاد نبرده باشد

 

هسته‌های مفید برای سلامتی


بدون هسته و دانه، گیاهی رشد نمی‌کند. طبیعت برای حفظ بقای گونه‌های مختلف میوه و سبزیجات، از هسته‌ها مراقبت می‌کند. به همین منظور دور این هسته‌های ریز یک غشای حفاظتی کشیده که حافظ مواد مغذی لازم برای رشد میوه‌ها می‌باشد. برای همین هم هسته برخی از میوه‌ها حاوی میزان زیادی آنتی‌اکسیدان و اسیدهای چرب است.
این ترکیبات معروف نیز اثرات مفیدی روی سلامتی ما می‌گذارند. اما چگونه می‌شود از تمام این خواص استفاده کرد؟ آیا همه هسته‌ها مصرف کردنی و مفید هستند؟ در جواب این سوالات باید گفت که غشای بیرونی هسته‌ها معمولاً سفت بوده و به راحتی قابل جویدن نیستند. طعم نسبتاً تلخ هسته‌ها برای خیلی‌ها خوشایند نیست و برای همین بدن ما قادر نیست که خواص کامل هسته‌ها را جذب کند. دانشمندان و محققان حوزه سلامت تحقیقات زیادی روی خواص هسته روی بدن انسان انجام می‌دهند. امروزه هسته‌ها به صورت روغن مانند روغن هسته انگور، مکمل‌های غذایی یا در محصولات آرایشی در اختیار مصرف کننده‌ها قرار گرفته است. در اینجا چند نمونه از این هسته‌های سلامتی را معرفی می‌کنیم.

هسته‌ انگور
هسته انگور و روغنی که از آن گرفته می‌شود سرشار از انواع آنتی‌اکسیدان‌ها به خصوص آنتی‌اکسیدان‌های خانواده پُلی‌‎فنول‌ها می‌باشد. از این گذشته این روغن حاوی میزان قابل توجهی ویتامین E و اسیدهای چرب ضروری است. این ترکیبات مفید باعث بهبود جریان خون شده و از عروق و قلب ما محافظت می‌کند. روغن هسته انگور خواصی دارد که برای پوست نیز مفید است. در واقع این روغن باعث تغذیه و نرم و مرطوب شدن پوست شده و ترشح کلاژن را بیشتر می‌کند. این روزها در ترکیب لوازم آرایشی از این روغن استفاده می‌شود.

هسته‌ انار
در چین باستان انار را سمبل جاودانگی می‌دانستند. هر دانه انار حاوی صدها هسته کوچک است که با یاقوت سرخی پوشانده شده است. روغنی که از این هسته‌های سفید گرفته می‌شود سرشار از آنتی‌اکسیدان‌ها به خصوص فلاوونوئیدها و اسیدهای چرب ضروری است. این روزها تولید کننده‌های بزرگ لوازم آرایشی از این روغن برای تولید لوازم آرایشی ارگانیک استفاده می‌کنند چون باعث تحریک ترشح کلاژن شده و پیری پوست را به تأخیر می‌اندازد. محققان حوزه تغذیه علاقه زیادی به بررسی دقیق‌تر هسته‌های انار نشان داده‌اند. اولاً به خاطر اینکه این هسته‌ها سرشار از فیتواستروژن‌ها هستند که برای بهبود و درمان علائم یائسگی بسیار مفید است و دوما به خاطر اینکه احتمال می‌دهند هسته انار خواص ضدسرطانی داشته باشد. برای همین محققان بررسی‌های گسترده‌ای در این خصوص آغاز کرده‌اند.

هسته‌ تمشک
روغن هسته تمشک سرشار از بتاکاروتن و اسیدهای چرب ضروری و به ویژه ویتامین E می‌باشد برای همین هم روند پیری را به تأخیر انداخته و سلول‌ها را جوان نگه می‌دارد. این هسته‌ها خواص ضدالتهابی و التیام بخشی دارند و برای همین هم باعث تغذیه، احیا و تقویت سلول‌های پوستی می‌شوند. روغن هسته تمشک برای پوست‌های حساس بسیار مفید است. در واقع این روغن برای تسکین خارش و پوسته پوسته شدن و قرمزی پوست تاثیر خوبی دارد. توجه داشته باشید که هسته کیوی نیز بسیار پر خاصیت است. با وجود اینکه روغن هسته کیوی چندان شناخته شده نیست اما با این حال این روغن سرشار از ویتامین E و اسیدهای چرب اشباع نشده می‌باشند که باعث نرمی پوست شده و با آکنه و پوست‌های خشن مقابله می‌کند.

هسته‌ گریپ‌فروت
عصاره هسته گریپ‌فروت یک ضد میکروب بسیار قوی می‌باشد. عصاره هسته گریپ‌فروت بر خلاف داروهای آنتی‌بیوتیکی به مدت طولانی در روده باقی نمانده و تعادل فلور روده را به هم نمی‌زند. قطره یا قرص هسته گریپ‌فروت برای درمان سرفه و لارنژیت و غیره مفید است. از این داروهای طبیعی می‌توان برای درمان قارچ‌ها یا بهبود مشکلاتی مانند آفت کمک گرفت. عصاره هسته گریپ‌فروت حاوی میزان زیادی فلاوونوئیدها و آنتی‌اکسیدان‌های خانواده پولی‌فنول‌ها می‌باشد که برای تقویت سیستم ایمنی بدن موثر است. البته توصیه می‌کنیم حتماً از محصولات ارگانیک استفاده کنید.

راهنمای شناخت خواستگار از کف دست

این ایده كه شكل دست‌ها می‌تواند چیزهای زیاد و عمیقی درباره شخصیت، توانایی‌های جسمی‌، میزان شجاعت و ریسك‌پذیری بگوید شاید در نگاه اول بسیار عجیب باشد اما دانشمندان در دانشگاه‌های مختلف دنیا با تحقیقات متفاوتی كه انجام داده‌اند نتایج حیرت‌انگیزی را مشاهده كرده‌اند،

آن‌ها می‌گویند انگشتان دست به‌طور موثری نوعی كارت شناسایی هستند كه به ما اجازه می‌دهند اولین نگاه را روی پتانسیل‌های شريك آينده زندگي مان بیندازیم و تشخیص دهیم چگونه شخصیتی دارد و در چه حوزه‌هایی می‌توان بیشتر روی او حساب باز كرد.

خطر سرطان
از دهه‌هاي پیش دانشمندان متوجه یك نسبت غیرعادی و شگفت‌آور بین اندازه 2‌انگشت دست، انگشت حلقه و اشاره شده‌اند، آن‌ها به این انگشت‌ها نام‌های خاصی 4D و 2D داده‌اند. روز به روز شواهد بیشتری به‌دست می‌آید

كه نسبت بین این 2‌انگشت یعنی حلقه و اشاره به‌خصوص در دست راست می‌تواند به خوبی نشان‌دهنده میزان پرخاشگری و بیماری‌هایی باشد كه در مردان وجود دارد.
مثلا نسبت میان اندازه انگشتان یعنی؛ نسبت انگشت 2D به 4D می‌تواند نشان دهد آن مرد چقدر مستعد ابتلا به سرطان پروستات است.براساس پژوهش‌های موسسه تحقیقاتی سرطان، مردانی كه انگشت اشاره بلندتر از انگشت حلقه دارند كمتر مستعد ابتلا به بیماری هستند.

كدام مردها، پدرهای بهتری هستند
معمولا در خانم‌ها انگشت حلقه و اشاره تقریبا با هم برابر است یا حتی انگشت اشاره بلندتر است اما در آقایان برعكس است اما اگر انگشت حلقه یك مرد كوتاه‌تر از انگشت اشاره‌اش باشد به اين معنی است كه مهربان‌تر، محجوب‌تر و با خشونت كمتر است.

این افراد معمولا پدرانی هستند كه با وسواس مادرانه از كودكان خود مراقبت می‌كنند و مادرها می‌توانند با خیال راحت و بدون هیچ نگرانی بچه‌ها را به آن‌ها بسپارند.
انگشت‌هايي كه ثروت را نشان مي‌دهد

دانشمندان دانشگاه كمبریج متوجه شدند، مردانی كه انگشت حلقه آن‌ها نسبت به دیگر انگشتان دست به‌خصوص انگشت اشاره بلند‌تر است، شانس بیشتری برای ثروتمندتر شدن و موفقیت در آینده دارند.هم‌چنین این تحقیقات نشان می‌دهند، این افراد معمولا در زندگی به سختی تلاش می‌كنند تا به هدف خود برسند و اصلا جزو آدم‌هایی نیستند كه با شنیدن پاسخ منفی ناامید شوند. این افراد برای موفقیت در یك معامله مالی یا رسیدن به فرد مورد علاقه خود بیش از همه تلاش می‌كنند

و تا رسیدن به هدف دست از تلاش برنمی‌دارند، آن‌ها نمونه بارز تلاش حقیقی تا رسیدن به هدف هستند. پس فراموش نكنید، هنگام خواستگاری حتما به انگشتان خواستگارتان توجه كنید، شاید رازهایی در آن نهفته باشد.

كدام مردها ورزشكارترند
مردانی كه انگشت حلقه‌ آن‌ها بلندتر از انگشت اشاره‌شان است، نسبت به دیگران توانایی بیشتری در 3 زمینه مالی، اجتماعی و سرگرمی‌ها دارند. در واقع این مردها بیشتر می‌توانند به فعالیت‌های ورزشی و حتی فعالیت‌های مربوط به موسیقی اشتغال داشته ‌باشند.
باید گفته شود، بانكدارانی كه انگشت حلقه بلندتري دارند موفق‌ترند. دلیل اصلی این است كه آن‌ها بیشتر ریسك را می‌پذیرند و سریع‌تر نسبت به تغییرات بازار واكنش نشان می‌دهند.
اندازه انگشتان بر چه اساسی‌تعیین می‌شود

«زاك مندنهال» محقق كه در زمینه اندازه انگشتان تحقیق كرده ‌است می‌گوید: «قرارگرفتن در معرض هورمون تستوسترون در دوره بارداری نه تنها روی رشد مغز جنین تاثیر‌گذار است بلكه رشد انگشت حلقه را نسبت به انگشتان دیگر كندتر می‌كند. از طرف دیگر قرارگرفتن در معرض هورمون استروژن كه نوعی هورمون جنسی زنانه است اثری عكس این را دارد.»

شجاعتی كه از هورمون‌ها می‌آید
دانشمندان كشف كرده‌اند؛ میزان هورمون است كه تمام ویژگی‌ها را ایجاد می‌كند. در واقع میزان هورمون تستوسترون در بدن روی اندازه انگشت‌های دست تاثیر‌گذار است. این عامل هم در مورد مردان و هم در مورد زنان صادق است، این عامل روی شخصیت مردان تاثیرگذاری بیشتری دارد و روحیه آن‌ها را تغییر می‌دهد.

این تحقیقات رابطه بین هورمون تستوسترون و ریسك‌پذیری در بین مردانی كه انگشت حلقه بلندتري نسبت به انگشت اشاره دارند را نشان مي‌دهد. در واقع این حالت در زمان رشد جنین انسان‌ها در رحم وجود دارد. هرچه یك جنین در حین رشد در معرض هورمون تستوسترون بیشتری قرار گیرد با احتمال بیشتری در زندگی آینده خود دست به ریسك می‌زند.

فرق زن‌ها و مردها
پروفسور «گاد ساد» یكی از محققانی كه در زمینه اندازه انگشتان تحقیق كرده‌ است می‌گوید: «در زنان معمولا اندازه این 2 انگشت یعنی؛ انگشت حلقه، انگشت اشاره برابر است. برای اندازه‌گیری شما باید به‌طور دقیق فاصله بین نوك انگشت را تا محل اتصال با كف دست اندازه‌گیری كنید. در مردان معمولا انگشت حلقه بلندتر از انگشت اشاره است.»

زيباترها
دكتر «كامیل فرندزی» از دانشگاه ژنو و همكارانش نسبت بین 2 انگشت حلقه و اشاره را برای ۴۹ مرد اندازه‌گیری كردند، سپس تصویر آن‌ها را به‌صورت تصادفی به خانم‌های داوطلب تحقیق نشان دادند. به خانم‌های داوطلب این تحقیق گفته شده بود كه به چهره‌ها از نظر زیبایی مردانه و این‌كه كدام می‌توانند به‌طور بالقوه شریكی برای زندگی باشند، حالت مردانگی و تناسب آن‌ها، امتیازی بدهند.

محققان دریافتند هرچقدر نسبت بین انگشت اشاره به انگشت حلقه كمتر باشد، زن‌ها امتیاز بالاتری داده بودند.دكتر فرندزی می‌گوید: «احتمالا این موضوع از اینجا سرچشمه می‌گیرد كه این آقایان چهره همسان و هماهنگ‌تری با زنان دارند در واقع تفاهم ظاهری و همسان‌سازی می‌تواند از دلایل زيبايي یك فرد باشد.»

آیا بین چهره و انگشتان ارتباطی هست؟
هرچه انگشت حلقه به نسبت انگشت اشاره بلندتر باشد، به همان نسبت چهره افراد برای دیگران زيبا‌تر خواهد بود البته باید گفت این اثر بیشتر روی دست راست فرد بررسی می‌شود نه دست چپ.در واقع طبق ادعای محققان، اندازه انگشت‌ها كاملا به دليل اثر هورمون‌ها میزان می‌شود و همین هورمون در سنین بلوغ روی چهره فرد تاثیر می‌گذارند و باعث پیدایش زيبايي ظاهری در نظر زنان می‌شوند.

چگونه طول انگشت را اندازه بگیرید
1. انگشتان‌تان را كاملا صاف نگه دارید و به كف دست نگاه كنید(دست راست بهتر است).
2. حالا از نوك تا پایین‌ترین بند انگشت را اندازه بگیرید بند پایینی انگشت اشاره كاملا مشخص است ولی بند پایینی انگشت حلقه كمی ابهام‌آمیز است چون مجموعه‌ای از خط‌ها در كنار هم قرار دارند.
3. روی بند پایین انگشت حلقه، خطی را انتخاب كنید كه بیشتر از همه به كف دست نزدیك است، نقطه وسط خط این بند را علامت بزنید.
4. حالا از نقطه‌ای كه علامت زده‌اید تا نوك انگشت را اندازه بگیرید، حواس‌تان باشد كه اندازه ناخن اصلا مهم نیست.

پولدارتر مي‌شوند
محققان دانشگاه كمبریج انگشتان دست راست 44 مرد كه در بازار سهام لندن مشغول به كار بودند- شغلی كه نیازمند تصمیم‌گیری‌های سریع و متوالی و عكس‌العمل‌های سریع فیزیكی است- را اندازه‌گیری كردند.

محققان افرادی‌كه نسبت انگشت اشاره آن‌ها از انگشت حلقه بلندتری برخوردار بودند را به‌مدت 20 ماه با سایرین مقایسه كرده و مشاهده كردند كه این افراد نسبت به سایرین 11 برابر بیشتر درآمدزایی دارند.

طی همین دوره زمانی، افرادی‌كه در این شغل از تجربه بیشتری برخوردار بودند به نسبت افراد بی‌تجربه 9 برابر بیشتر درآمدزایی داشتند. همچنین در میان افراد باتجربه كسانی كه از انگشت حلقه بلندتری برخوردار بودند 5‌برابر دیگر افراد در كار خود موفق بوده و پول به‌دست می آوردند.