گل در بر و مي در کف و معشوق به کام است

لسان الغيب، شمس الدين محمد حافظ شيرازي بلند مرتبه ترين شاعر غزلسراي ايراني است که ديوانش قرنهاست همراه فارسي زبانها است و اشعارش، گويي آينه اي صادق است که هر روح ايراني را مجذوب ميسازد وهمدم لحظات تنهايي و شيدايي و خلوت و جمع همگان است.حافظ در کنار بيان شيوا و دلربا و همگون با روح و روحيه ايراني که از هنرمندي و ايراني بودنش سرچشمه گرفته ، اشارات عميق و دقيقي به مفاهيم و مختصات ديني و قرآني نيز دارد که بيان کننده مسلماني و عمق اعتقاد اوست.حافظ نه تنها به آشنايي با قرآن در اشعارش اشاره دارد ، بلکه خود را وامدار اين کتاب آسماني هم مي داند و اذعان مي کند که هر چه دارد از دولت قرآن است. به اين ترتيب است که شعر حافظ را شعري رمزي مي دانند که مفاهيم بلند ديني و عرفاني را بيان مي کند.
طبيعي است که روزه به عنوان يکي از دو عبادت اصلي مسلمانان و عيد فطر به عنوان يکي از دو عيد بزرگ  مسلمانان در ديوان حافظ حضوري پررنگ  دارد که مسلما بايد آنها را براساس زبان و ذهن حافظ فهميد و تشريح کرد.يکي از معروفترين اين غزليات اين گونه آغاز مي شود:
بيا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عيد به دور قدح اشارت کرد
ثواب روزه وحج قبول آن کس برد 
که خاک ميکده عشق را زيارت کرد
حافظ، روزگار را به کسي که بي محابا حمله مي برد و غارت مي کند تشبيه کرده که سفره ميهماني ماه مبارک را پايان داده و ماه نو که نويد آمدن عيد فطر را مي دهد ، به نوشيدن شراب دوستي الهي و شادي حاصل از آن اشاره مي کند;اما اين اشارت را همه در نمي يابند و در واقع کساني روزه واقعي داشته اند و بعد از يک ماه روزه داري به برکات آن رسيده اند که راهي به ميکده عشق الهي پيدا کرده اند. به عبارت ساده تر فقط به ظاهر روزه يعني امساک از خوردن و آشاميدن نپرداخته اند و به معنويت و معناي اين قبيل عبادات هم توجه دارند. 
يکي از مهمترين تذکرات حافظ در غزل هايش همواره پرهيز دادن از ظاهر پرستي و قشريگري و رياکاري است و دينداري را با وجود اين قبيل عادات و حالات پسنديده و مقبول نمي داند.رندي که حافظ خودش را مفتخر به چنين صفتي مي داند درشعر حافظ به کسي اطلاق مي شود که مهمترين ويژگي اش پرهيز از ريا است و در اين وادي تا به  آنجا مي رود که به ملامتي گري مي رسد. يعني در ظاهر چنان جلوه مي کند که همه در مسلماني اش هم شک کنند اما حقيقتي که بين او و خداي اوست امر ديگري است. به اين ترتيب مي توان گفت که در ابيات بالا، حافظ با زبان رمزي و سرشار از طنز خويش مي گويد که روزه فقط نمايش روزه داري نيست بلکه مهم تر آن است که در باطن بتواني درمقابل نفس خويش بايستي .حافظ در غزلي ديگر به صراحت مي گويد که کساني که تنها به ظاهر دين چسبيده اند يا رياکارانه ظاهري ديندار دارند، نمي توانند به حال معنوي دست يابند: 
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيست  
در حق ما هر چه گويد جاي هيچ اکراه نيست
بر در ميخانه رفتن کار يک رنگان بود 
خود فروشان را به کوي مي فروشان راه نيست
ميخانه رفتن در شعر حافظ، البته معناي عبادت بي رنگ وريا را مي يابد و قدح گرفتن و باده نوشيدن، هر عبادت خالصانه اي است که در خلوت و تنهايي انجام مي پذيرد . اما ماه رمضان با همه ماهها فرق دارد و عبادات در اين ماه از نوع ديگري است; رمضان ماه ويژه اي است که در آن خواب هم عبادت است و احتياجي به قدح برگرفتن نيست بلکه ماه ميهماني خداست و در اين ميهماني، شراب معنويت مثل باران بر سر و روي همه مي بارد  و بر اين اساس است که حافظ مي گويد:
ماه شعبان منه از دست قدح کاين خورشيد 
از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد 
البته هستند بزرگاني که در اين ماه علاوه بر بهره مندي از باران شرابي که بر همه مي بارد به جامهاي ويژه اي هم دست مي يابند که پختگي مي آورد:
زان مي عشق کزو پخته شود هر خامي 
گر چه ماه رمضان است بياور جامي
نکته ديگري که بايد به آن توجه کرد اين است که حافظ اين تذکر را هم مي دهد که براي رسيدن به فيض ويژه ماه رمضان بايد خود را آماده کرد و ماه شعبان آخرين فرصت و بهترين فرصت براي اين کار است. ماه رمضان مي گذرد و خوشا به حال آنها که از ايام آن بهره مي گيرند، ايامي که به تعبير حافظ " موسم ناموس و نام " است و پس از آن دوباره بايد شراب الهي را طلب کرد:
ساقي بيار باده که ماه صيام رفت 
در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت
وقت عزيز رفت بيا تا قضا کنيم
عمري که بي حضور صراحي و جام رفت
با همه اين اوصاف نبايد از برکاتي که پس از يک ماه روزه داري و ضيافت الهي نصيب انسان مي شود و عيد فطر روزي است که اين برکات به طور کامل نصيب انسان مي شود، غافل بود :
روزه يکسو شد و عيد آمد و دلها برخاست 
مي زخمخانه به جوش آمد و مي بايد خواست
بعد از اين ماه ، انسان ديگري مي تواند متولد شود که طالب شراب وصل است. انسان، انسان ديگري است اما اين وضعيت اين گونه جلوه مي کند  که شرابها در خمخانه به جوش آمده و وقت خوردنشان شده است و مظهر تولد اين انسان و آماده شدن او براي باده نوشي (يا همان آماده شدن شرابها براي نوشيدن) عيد فطر است ، عيدي که حافظ آنرا در يکي از بهترين غزلياتش به زيباترين شکل وصف مي کند:
گل در بر ومي در کف و معشوق به کام است 
سلطان جهانم به چنين روز غلام است
گو شمع مياريد در اين جمع که امشب 
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
گوشم همه بر قول ني و نغمه چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
در مجلس ما عطر مياميز که ما را 
هر لحظه ز گيسوي تو خوشبوي مشام است
از چاشني قند مگو هيچ و ز شکر
زآنرو که مرا از لب شيرين تو کام است
تا گنج غمت در دل ويرانه مقيم است
همواره مرا کوي خرابات مقام است
از ننگ چه گويي که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسي که مرا ننگ ز نام است
ميخواره و سرگشته و رنديم و نظر باز 
وانکس که چو ما نيست در اين شهر کدام است
حافظ منشين بي مي و معشوق زماني 
کايام گل و ياسمن و عيد صيام است
توصيفي زيباتر از اين براي عيد صيام (عيد فطر) سراغ داريد؟ توصيفي که حافظ از حال و روزش در عيد فطر دارد شباهت زيادي به توصيفات قرآن از بهشت جاويد و وضعيت ابرار در آن بهشت، دارد. گويي به نظر حافظ، ورود به عيد صيام، ورود با پاکي به بهشت است و اين مهمترين ويژگي عيد فطر است که مومنان پس از يک ماه عبادت و نشستن بر خوان رحمت الهي ، در اين روز چنين حال مبارکي دارند.

اصفهان گرفتار  گرد وخاک